سرمایه کدام است، نفت یا اعتماد مردم؟

شاید 15 یا 20 سال پیش بود. وقتی ساعت دقیق ورود هواپیما را از اطلاعات پرواز فرودگاه پرسید، به اتفاق هم راهی مهرآباد شدیم تا فرزند نوجوانش را پس از مدتها دوری در آغوش بگیرد.

گفتم: با این همه گرفتاری و مشکلات و سختی هایی که در زندگی داری چرا از یک شرکت هواپیمای ایرانی برایش بلیت نگرفتی؟ اگر اشتباه نکنم آن روزگار تنها ایران ایر بود و بس.

گفت: اطمینانی به آنها نیست. مسوولیت پذیر نیستند. با همه مشکلاتی که دارم ترجیح دادم این هزینه گزاف را بپردازم اما فرزندم با خیالی آسوده سفر کند و من با اطمینان او را در اینجا ببینم.می دانم بلیت لوفت هانزا خیلی گرانتر از ایران ایر است اما خیالم راحت است که هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. آنها کارشان حساب و کتاب دارد.در قبال پولی که از مشتری می گیرند احساس مسوولیت می کنند.

سرگرم گپ و گفت بودیم که پرواز لوفت هانزا از فرانکفورت به زمین نشست و دقایقی بعد آن پسر نوجوان را از پشت شیشه سالن انتظار دیدم. با دست اشاره کردم که جلو تر بیاید تا همدیگر را ببینیم. اما او با همان زبان اشاره جواب داد که باید منتظر بماند. سفرش طولانی و خسته کننده بود. با یک پرواز از امریکا تا آلمان آمده بود و بعد هم با پروازی دوباره وارد تهران شد. مدتی گذشت تا این که همراه با مردی جوان به سمت در خروجی آمد. با هم احوال پرسی کردیم. اما او قدم به درون سالنی که ما در آنجا ایستاده بودیم نگذاشت. مرد جوان با دیدن من پرسید که شما چه نسبتی با او دارید. به سوالش جواب دادم و بعد هم مادرش را معرفی کردم.

مرد جوان گفت: من نماینده شرکت هواپیمایی لوفت هانزا هستم. سپس از مادر مسافر نوجوان مدرک شناسایی خواست. بعد از آن که مدرک شناسایی مادر را تایید کرد، فرزندش را به همراه پاسپورت، چمدان ها و سایر وسایلی که به همراه داشت تحویل او داد و گفت: لطفا همه چیز را با دقت تحویل بگیرید و این برگه را امضا کنید. این برگه گواه آن است که شرکت لوفت هانزا فرزندتان را صحیح و سلامت در مقصد به شما تحویل داده است.

مادر برگه را امضا کرد و بعد فرزندش را در آغوش کشید.سپس به اتفاق هم به طرف خانه آنها حرکت کردیم. در بین راه از سفرش پرسیدم. از مسیری که پیمود تا به تهران برسد. دلم می خواست بدانم از آن طرف کره زمین تا این سوی کره خاکی را چگونه طی کرده است. برایم جالب بود بدانم یک نوجوان با همه ویِژگی ها و خصوصیات جسورانه دوره نوجوانی چگونه این راه طولانی را پشت سر گذاشته است.

پسرک برایم گفت: از لحظه ای که در فرودگاه امریکا سوار هواپیما شدم، تنها بودم. هیچ دوست و آشنایی با من نبود. لحظه ای که به فرودگاه فرانکفورت رسیدم، نماینده شرکت هواپیمایی امریکایی مرا به نماینده لوفت هانزا تحویل داد. آنها مرا به یک سالن منتقل کردند. بچه های زیادی مثل من در آن اتاق بودند.هرکسی از جایی آمده بود و باید به نقطه ی دیگری در دنیا می رفت. نوبت پرواز هر کسی که می رسید، نماینده همان شرکت می آمد و او را سوار هواپیما می کرد. همه چیز نظم و ترتیب داشت. به این ترتیب بود که من هم به تهران آمدم. آن لحظه ای که شما برای من دست تکان دادی و از من خواستی بیایم، اجازه نداشتم بدون هماهنگی سالن را ترک کنم. نماینده لوفت هانزا رفته بود وسایلم را از پرواز تحویل بگیرد و …

چندی قبل در خبرها خواندم که در پرواز کیش به تهران کودکی سه ساله در میان زمین و آسمان جان سپرد. برخی نوشتند کودک از قبل سابقه بیماری ریوی داشته است. مادر بزرگش در جایی گفته بود که نوه اش هیچ بیماری نداشت. به نظر من بیمار بودن یا نبودن کودک مهم نیست. این بی مسوولیتی هاست که باید قابل توجه باشد. نمونه دیگر همان ماجرای معدن چیان کشور شیلی است. جهانیان دیدند که در آن روزهای سخت و دشوار، مسوولان آن کشور با شهروندان خویش چه کردند. تا امروز دهها حادثه ناگوار در ایران رخ داده است. از سقوط هواپیما گرفته تا برخورد قطار و امثال آن. تا امروز کدام مقام و صاحب منصب در این کشور بابت یک حادثه خود را مقصر دانسته و از مردم عذرخواهی کرده است؟ همیشه خلبان مرده مسوول بوده است. کسی که دیگر قدرت دفاع از خویش را ندارد.

بی دلیل نیست که عده ای در جهان باید آقایی کنند و ادعای سروری داشته باشند. راستی شما جرات دارید کودک یا نوجوان تان را در یک فرودگاه از کشور به دست یک شرکت هواپیمایی ایرانی بسپارید تا در شهری دیگر کسی او را تحویل بگیرد؟ قطار و اتوبوس که دیگر جای خود دارد.

Published in: on اکتبر 16, 2010 at 2:26 ب.ظ.  Comments (9)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2010/10/16/sarmayeh-etemad-mardo/trackback/

RSS feed for comments on this post.

9 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. اول سلام اصلا حرفش رو نزنيد،اصلا.پياده بره بهتره،نه؟:-)

  2. سلام
    زياد غصه نخور . من در جايي كار مي كنم كه روزانه با ده ها مورد از اين قبيل سروكار دارم . هم بايد كارگر را دريابم هم كارفرما( دو قشر تقريبا مخالف هم )اما حرف خدا را در اين وسط انتخاب كردم و صبر مصيبتهاي آن را هم از خدا مي خواهم . راستي كلي هم از طرف كارفرما بخاطر اينكه قلمم را كج نكرده ام جريمه شدم . اما بازهم خدا را شكر . دنيا مي گذرد.

  3. فكر ميكني چيزي هم ميشه گفت هر انچه كه بايد گفته بشه در خود داستان وجود داره ؟
    اما

    تفاوت ما با انها در نوع نگاه متفاوت ما به انسان است در نظر ما ديگران رعيت هاي ما هستند(بخصوص اينكه در سمتي و يا موقعيتي باشيم) كه بايد ديگران در خدمت ما و گوش به فرمان ما باشند اما انها برعكس انسانها را داراي كرامت ميدانند و خود را ملزم به خدمت رساني به انها

  4. تازه خلبان شانس آورده که مرده وگرنه مقصر چند تا حادثه دیگه هم می شد.

  5. سلام. مثل همیشه از نوشته های زیبای شما لذت می برم. همه اینها که شما گفتید و ما خواندیم حقیقت های زندگی هر روزه ماست و هیچ کدام از ما حتی نمی توانیم تصور کنیم در دوران زنده بودن خود تغییری در آن ببینیم. اما بازگویی این نکات همگان را برای حتی چند دقیقه به تامل وا می دارد و این بسیار خوب است. متشکرم

  6. سلام و خدا قوت
    مثل همیشه از خواندن مطالب شما لذت بردم در این وادی پر از کج فهمی خواندن مطلبی پر از فهم، درک، ایمان و انسانیت از شما با آنقلم نویسا و توانمند کمی، تنها کمی قوت قلب برایم می آورد.
    آرزوی سلامتی روان و جسم برای شما دارم و آرزوی خیر و نیکی برای والدین شما با تربیت چنین فرزندی.

  7. با سلام وسپاس
    برادر بزرگوارم جناب ديزجي … در كشور عزيز ما بينايي سنج و شنوايي سنج و متخصصين اين حوزه ها كم نيستند اما… متاسفانه هنوز خيلي از مسوولين و موثرين سرنوشت ايران عزيزمان از مشكل بينايي و شنوايي رنج مي برند و من به عنوان يكي از هموطنان خوش باورتان به اين مي انديشم كه اگر اين طور نبود حتما گوشي براي شنيدن و چشمي براي ديدن اين حقايق تلخ وجود داشت و مطمئنا تدبيري براي تغيير اين معضلات انديشيده مي شد و حال و روزمان اين نبودكه …
    به هر حال به نظر من گناه همه ي اين حوادث ناگوار به گردن سازمان بهداشت و درمان و آموزش پزشكي است كه تست بينايي و شنوايي سنجي مديران مملكتي را بطور منظم انجام نمي دهد!

  8. با سلام خدمت شما
    از پستی که گذاشتید بسیار ممنونم .ولی باید قبول کنیم که اینجا ایران است و از ماست که بر ماست . ما خیلی چیزها رو پذیرفتیم و دم نمی زنیم چون تو ذهنهامون حک شده جامعه اسلامی همه چی درست و عدالت حاکمه . همه می دونیم چی داره سرمون میاد ولی ……….روی نفت دنیا نشستیم نفت نداریم . بهترین برنج رو ما می کاریم برنج پاکستانی می خوریم . بهترین و ارزشمندترین دانشمندان رو داریم ولی فراریشون می دیم . هر روز هزار بار می گیم مرگ بر آمریکا و دلمون خوشه که شاهکار خلقت رو انجام دادیم یادمون میره که اول از هر چیز یه سوزن بزنیم بعد یه جوالدوز به مردم!

  9. سلام. خسته نباشید ، ازمطالب خواندنی که می نویسید لذت می برم. انشاء الله همیشه موفق باشی. ضمناً اسامی برندگان مسابقه امروز دستم رسید. لطف نمودید. یا علی مدد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: