رستگاری می خواهی گره گشا باش

چشمم که به قاب عکس افتاد، با خودم گفتم این باید محمدحسین باشد. همان که سالهاست کوچه ای در خیابان 17 شهریور تهران به نام اوست. همان که روزگاری در مدرسه موسوی واقع در خیابان 17 شهریور، جنب ورزشگاه با من همکلاسی بود. همان که نسبت به هم سن و سالانش از قد و قامت بلندتری برخوردار بود.

من غرق در تصویر بودم و با خودم آرام آرام نکته هایی را در باره اش زمزمه می کردم. در همان حال و هوا بودم که پدرش آمد.

گفتم: این عکس محمد حسین است حاج آقا؟

گفت: بله

بعد ناگهان با حالتی متعجب رو کرد به من و پرسید: زیر این عکس که هیچ اسمی نیست. شما او را از کجا می شناسید؟

جواب دادم: من با آقا محمد حسین شما همکلاس بودم. مگر فلان کوچه در فلان خیابان به اسمش نیست؟ مگر در فلان مدرسه درس نمی خواند؟ مگر قد و قامت این پسر بلند نبود؟ مگر …

تازه این دفعه دوم است که همدیگر را می بینیم. یک بار دیگر با هم روبرو شده ایم. آن مرتبه به بهانه ی زیارت و سفر به عتبات با دیگر فرزندتان حسین زندیه گپ زدیم و حالا به دلیل مدرسه سازی در خدمتتان هستیم.

گفتم: تا این لحظه مدرسه ای به نام خودتان یا فرزندتان نساخته اید، اما بارها از اعتبارتان در نزد مردم برای مدرسه سازی استفاده کرده اید و در زمینه قرض الحسنه، چهره ی معتبری هستید. چرا قرض الحسنه؟

گفت: در حدیث از معصوم داریم که قرض الحسنه بیش از بخشیدن اجر و ثواب دارد. کمتر کسی را پیدا می کنید که یک میلیون تومان ببخشد اما این مبلغ را می توان قرض الحسنه داد و گرفت.

پرسیدم: در جست و جوی پاسخ کدام سوال هستید که هنوز به جواب نرسیده است؟

جواب داد: انسان هرچه که باشد، آخرین لحظه اش حساب است. همیشه دقیقه 90 آدمها مطرح است. حربن یزید ریاحی در آخرین لحظه ها و دقایق زندگی رستگار شد. یکی از مهم ترین دغدغه های من این است که آیا در دقیقه 90 باز هم در این مسیر هستیم یا نه. همیشه از خودم سوال می کردم مسافر کربلا هستم یا خیر. مدت ها گذشت تا این که به کربلا رفتم. در کربلا در خیابان مقابل حرم ایستاده بودم. همان لحظه از خودم پرسیدم آیا توفیق زیارت امام حسین (ع) نصیبم می شود یا خیر. هیچ معلوم نیست که شما بتوانید به آن طرف خیابان بروید و زائر امام حسین (ع) باشید.

گفتم: یک جمله ی یادگاری از شما برای این صفحه.

گفت: هر کسی می خواهد رستگار باشد در گره گشایی کار مردم فعالیت نماید.

Published in: on مه 6, 2010 at 11:40 ق.ظ.  Comments (8)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2010/05/06/rastegari/trackback/

RSS feed for comments on this post.

8 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. اول سلام.
    اين حرف ايشان من رو ياد اين شعر انداخت:
    صدها فرشته بوسه بر آن دست مي زند
    كز كار خلق يك گره بسته وا كند

  2. تا تواني به جهان خدمت محتاجان كن
    به دمي يادرمي يا قدمي

  3. تا تواني به جهان خدمت محتاجان كن

    به دمي يادرمي يا قلمي يا قدمي

  4. سلام
    واقعا این انسانها اگر چه به تعداد کم یافت می شوند اما مایه افتخارند . خیلی عالی بود

  5. سلام خسته نباشید.
    خیلی خوبه که هنوز از این دسته انسانهای مؤمن پیدا میشه

  6. مثل هميشه آموزنده بود و خواندني … خسته نباشيد آقاي ديزجي

  7. سلام کانونی مهربان…خسته نباشین
    «با علاقه و آرامش کار کنید و بدانید که افکار صحیح و اعمال درست ناگزیر نتایج درست و خوب به بار خواهد آورد.»

  8. سلام ، خوبین، نیستین؟

    دیروز یکی از کانونی های مهربان بازنشسته شد، خبر مراسم تودیعشو گذاشتم تو وبلاگ، خوشحال میشم به ما سر بزنین


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: