پیک موتورسوار بادپا تابعه شهرداری، آن هم از نوع سر به هوا

این دیگر برایم مسجل شده که اغلب پیک های موتوری در هر سفر درون شهری، چند کار را با هم انجام می دهند. اگر شما مسیر خیابان های شهر و مسافت ها را بشناسید، خیلی راحت می توانید حدس بزنید که حرکت با موتور در حد فاصل دو خیابان از شهری مثل تهران، چقدر زمان نیاز دارد.

ساعت 14:30 بعدازظهر با پیک موتوری نزدیک محل کارم تماس گرفتم و تقاضای یک پیک کردم.یک ربع بعد پسر جوانی در حدود 18 یا 20 ساله از در وارد شد. نشانی مقصد را برایش نوشتم و او را توجیه کردم تا خیلی راحت به آنجا برسد. منتظر ماندم تا برگردد. رفت و برگشت او با موتور نباید بیشتر از یک ساعت طول می کشید. او رفت و بعد از سه ساعت برگشت. تا او برگردد چند بار با مقصد و دفتر پیک تماس گرفتم.نگران بودم نکند برای پسرک جوان اتفاقی افتاده باشد.ساعت 17:30 از در اتاق وارد شد.

گفتم: تا حالا کجا بودی؟ نگران شدم نکند تصادف کرده باشی. به بقیه کارهایت هم رسیدی؟

سرش را پایین انداخت و گفت: اول دنبال کار شما رفتم.

گفتم: شما پول می گیرید که یک امانتی را به موقع به مقصد برسانید و اگر هم لازم شد از آن طرف امانتی دیگری را به نقطه مبدا برگردانید. اما در این فاصله دنبال چند کار دیگر هم می روید.

حالا شما حساب کنید اگر قرار باشد یک پیک موتورسوار بادپا تابعه شهرداری، دارویی را برای بیمارتان از این سر شهر به آن سر شهر برساند و به همین نحوکه خدمتتان عرض کردم عمل نماید. آن وقت…؟

اصلا» چه چیزی در این مملکت به نفع مردم و مشتریان هست که این باشد. ما را بگو که چه انتظارات بی جایی داریم.

Published in: on ژانویه 30, 2010 at 10:08 ق.ظ.  Comments (12)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2010/01/30/peik-badpa/trackback/

RSS feed for comments on this post.

12 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. سلام
    واقعا به نکته قشنگ و جالبی اشاره کردید .متاسفانه اینجا ایران است و هیچ کاری و برنامه ای به موقع انجام نمی شود .

  2. استاد عزیزم! خیلی خوشحالم که یک بار دیگر کامنت قشنگتون رو در دریاچه ی قو می بینم. کم سعادتی از ماست، کم لطفی هم از ماست. راستش خبر نمی کنم شاید احساس می کنم دوبیتی های من ارزش خواندن ندارند که خبرتون نمی کنم…..راستی سلام!

  3. اول سلام.خدارو شکر که ما تو شهر مون نه ترافیک داریم نه پیک موتوری ونه مسافت های دور وباید خودمون کارهامون رو به موقع انجام بدیم.وگرنه معلوم نبود داروهایی رو که هر روز برای مادرم می خرم کی به دستش می رسید.ممنون که خبر کردید.🙂

  4. سلام
    خودتان حرف آخر را زدید!
    واقعاً در این مملکت گل و بلبل نمیشود آرمانی و حقیقی زیست!
    در این شهر باید واقعی زندگی کرد، یعنی این که باید دید واقعیت چیست نه حقیقت!
    حقیقت این است که مشاغلی مثل پیک موتوری و … در خدمت مردمند، ولی واقعیت این است که مردم در خدمت جیب بی انتهای این گونه مشاغل هستند.

  5. سلام
    من هم میخواستم جمله آخر خودتان را بگویم. به نظر من با توجه به این ااوضاع و بدقولی پیکهای موتوری بهتر است آدم از آژانس استفاده کند. البته شاید هزینه اش قدری بیشتر باشد ولی خوبیش آن است که آدم سر کار نمیماند. البته از آنجایی که در مملکت گل و بلبل هیچ چیز بعید نیست ممکن است همان راننده آژانس هم همان موقع به یاد کارهای عقب افتاده اش بیفتد.

  6. واقعا درسته. چی سر جاشه که این یکی باشه؟ به قول قدیمیا مشت نمونه خرواره…

  7. سلام
    من چندين سال است كه يك مطلب را هميشه مد نظر دارم. يعني مجبور شدم .هميشه بدترين شرايط غير منطقي را در نظر مي گيرم و خود را به آن عادت مي دهم.حال اگر كار به مشكل برخورد كه انتظار زيادي ندارم ولي اگر كار روي اصول و درست انجام شد برق شادي از چشمهايم بيرون مي زند. شايد روزي داستاني از بيمه در آلمان را برايتان بازگو كنم تا ببينيد صنعت بيمه در ايران چقدر با اصل آن فاصله دارد.

  8. با عرض سلام خدمت جناب آقای دیزجی عزیز،
    این داستان پیک موتوری ها را از من بپرسید. شش ساله که با سه دفتر پیک موتوری در اطراف محل کارم کار می کنم:
    داستانی است بسیار جالب، شیرین، خنده دار، گریه دار، محرک، بامزه، جذاب، خواندنی، گفتنی، شنیدنی، به فکر فرو بر، دردآور، غصه دار، به درد خور، ناامید کننده و …
    البته نا گفته نمونه پس از سهمیه بندی کردن بنزین.

  9. سلام برشما .
    خیلی وقت است که به هزاران دلیل نتوانسته ام دراین دنیای مجازی به دوستان خوبی چون شما سر بزنم . وقتی آدم دوتا مریض سرطانی و بچه کوچک و گرفتاری اداره داشته باشه امیدوارم بهم حق بدید . اما باید بدونید هرگز آدم های خوب از ذهنم پاک نمی شوند حتی اگر نبینمشون .
    خیلی خسته ام وعصبی . هر روزصبح تا اداره برسم دعا می خوانم تنها چیزی که برایم باقی مانده .
    از بعضی آدم ها خسته شده ام . از دورویی و مکرشان فقط می توانم به خدا پناه ببرم.
    راستی ای کاش کسی پیدامی شد درباره مردان روسپی هم می نگاشت. مردم فکر می کنند فقط زن روسپی جامعه را برداشته غافل از اینکه …..

  10. اول سلام.چه بلند بختي اي دل كه به دوست راه داري……..
    با شعر هفته به روزيم

  11. عزيز اينجا ايرانه

    اين نكته فراموش نشود

  12. با سلام
    پیک موتوری که جای خود دارد.
    یه نکته هم من میگم خوندش خالی از لطف نیست . دیروز صبح با دفتر روزنامه همشهری در مشهد تماس گرفتم آگهی واسه فروش خونه بدم، تلفنچی که یه خانوم بود اصلآ مهلت نمیداد من حرف بزنم و مکررآ میگفت سریع متن رو بخونین پشت خطی دارم. گفتم میخوام شنبه و سه شنبه در تهران چاپ بشه گفت دو روز 38 هزار تومان بعد هم گفت میان درب منزل واسه هزینش .میخواستم خداحافظی کنم که به طرفه العینی قطع کرد.امروز یه موتور اومد با اینکه گفته بودم ساکن طبقه دوم هستیم تمام 6 تا زنگ آیفون رو با هم زده بود مضاف بر اینکه به موبایلم هم زنگ زد که سریع بیا درب رو بازکن که کاردارم.بالاخره رفتم پول دادم و رسید و گرفتم و اون آقا رفت هنوز توی آسانسور بودم که همون آقای موتورسوار به موبایلم زنگ زد و گفت آگهی شما شنبه چاپ نمیشه چون جا نداریم و دوشنبه چاپ میشه و بسرعت قطع کرد.
    روی رسید رو خوندم همون درخواست من درج شده بود 8/12/1388 یعنی همون تاریخی به من قول چاپ داده شده بود.زنگ زدم به دفتر روزنامه همون خانم گوشی رو برداشت گفتم این کلاهبرداریه که سفارشو واسه شنبه میگیرین و بعد از اینکه هزینه اونو گرفتین ،وقتی از دسترس خارج میشین زنگ میزنین و میگین شنبه چاپ نمیشه چون جا نداریم.خیلی با طمانینه گفت ناراحتین پولتون رو پس میدیم مضاف براینکه الان پنجشنبه ساعت 13 هستش و ساعت اداری تمام شده و گفت ساعت 12 اومدن درب منزل حضور نداشتین در حالی که من از صبح به خاطر اینکه ساعتی رو مشخص نکردن نتونستم از خونه خارج بشم، من از اینکه این نماینده روزنامه همشهری روزنامه مدعی شهرداری پایتخت اینطوری دروغ میگفت همون جا احساس میکردم دارم دیوونه میشم گفتم من از شما و روزنامه شما شکایت میکنم .اون خانم هم با طمانینه خاصی گویی که میدونست یک شخص حقیقی کجا مینونه از روزنامه وابسته به شهرداری شکایت کنه گفت اگه ناراضی هستین میتونین بیاین و پولتون رو پس بگیرین، بعد از دو روز معطلی این جواب من بود از یه روزنامه باصطلاح مردمی و…
    حالا بعد از دو روز من باید برم دفتر روزنامه پولم رو پس بگیرم و باز یه پروسه آگهی دادن رو دوباره با یه روزنامه دیگه طی کنم. البته کسی میتونه بگه که به کدام بیدادگاه میتونم از روزنامه همشهری و این خانم منشی شکایت کنم؟؟؟!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: