…و سرانجام پدر بر پاهای پسر بوسه زد

محمدحسن دیزجی چند روز قبل از پرواز آسمانی در منطقه ماووتپرسید: چرا از فلان شخص حمایت می کنید، حرف ها و سخنانش را گوش می دهید و تبلیغ افکارش را می کنید؟

جواب داد: تا امروز و این لحظه که او را می شناسم، نه شنیده ام و نه دیده ام قدم در مسیر غیر حق بگذارد

دوباره سوال کرد: چرا دنباله رو فلانی نیستی؟

پاسخ داد: برای من ملاک و معیار چیز دیگری است. این که فلانی ظاهری خوب دارد یا فقط حرف های قشنگ و عامه پسند می زند، مبنا نیست. من از کسی حرف شنوی دارم که گفتار و کردار و رفتارش بتواند انسان را به خدا نزدیک تر سازد. اگر فردا احساس کنم فلان خواننده بتواند مرا بهتر به سوی خدا هدایت کند، یقین بدان طرفدار او خواهم بود و از گفتار و کردارش درس می آموزم. برای من نزدیک تر شدن به پروردگارم مهمتر از هر ملاک و معیار دیگری است.

آن که این سوال ها را پرسیده بود هرگز نشناختم و نامش را هم نمی دانم.اما پاسخ دهنده به سوال ها را خوب می شناسم و با افکارش به اندازه ی یک فرزند آشنایی دارم.این ماجرا را سالها قبل پدرم برایم تعریف کرد. او هرگز با چشم بسته از کسی حمایت نکرد و بدون دلیل افکار هیچ صاحب اندیشه ای را نپذیرفت. پدرم تلاش کرد تا به فرزندانش و اطرافیان خود بیاموزد که هر حرف و سخنی را با استدلال قبول کنند و کورکورانه حامی و طرفدار هیچ کسی نباشند. به یاد ندارم هرگز کسی را برای همیشه و ابدی تایید کرده باشد. ملاک و معیارش حال و روز آدم ها بود. او با خطکشی افکار و رفتار آدم ها را اندازه می گرفت که نزدیک تر شدن به خدا و انسانیت در آن ارزش به حساب می آمد.

یادم هست یک روز در دوران دبیرستانم که صحبت مطالعه کتاب های سایر ادیان و تفکرات دیگر در بین بود، پدرم به من و بقیه فرزندانش گفت: مخالف مطالعه تفکرات دیگران نیستم، اما یادتان باشد که در وهله اول، دین اسلام و آرا و اندیشه های پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه معصومین را به درستی بخوانید و درک کنید و سپس به جست و جوی عقاید دیگران بروید و نظرات آنان را کنکاش کنید. هرگز با چشم بسته و بدون تفکر و اندیشیدن، حامی و پیرو هیچ مرام و عقیده ای نباشید.

آن روزها که برادرم محمدحسن عازم دفاع از کیان دین و میهن بود، او را صدا زد و گفت: من مخالف رفتن تو به جبهه نیستم. همانطور که برادرت محمدحسین رفت، تو هم برو. اما فقط به خاطر خدا. هرگز به خاطر خوش آمدن فرمانده ات یا دوستانت و هیچ شخص دیگری، قدم به جبهه نگذار. همه ی آدم ها در هر مقام و مسئولیتی که باشند، باز هم ناقص و ناتوانند.قدرت همه ی آنان اندک و محدود است. تنها به خاطر خدا برو. همان که قادر است در هر لحظه و مکان، یار و یاور بندگانش باشد .رای رضایت اوتلاش کن. صاحب منسبان و قدرتمندان کشور هم روزی از دنیا می روند. آنها هم در آن زمان دیگر هیچ قدرتی ندارند تا بتواند کمک حال تو باشند. پس به خاطر کسی برو که فرمان به دفاع از حق در برابر باطل داده است. او خودش تو را یاری می کند و در همه حال مددکار تو خواهد بود.

با این جملات و کلمات پدرم، محمدحسن نزدیک به یک ماه در شهر ماند و دوستانش را همراهی نکرد. پس از آن بود که نزد پدرم آمد و گفت: حالا فقط برای خدا می روم. اینجا بود که پدرم با دستان خودش پوتین فرزند دومش را واکس زد و او را آماده رفتن ساخت. محمدحسن به عنوان غواص و تخریب چی لشکر 21 امام رضا(ع) روانه شد. چند بار رفت و برگشت. یک بار سخت مجروح شد و سرانجام روز پنجم مرداد سال 1366 در منطقه ماووت از زمین خاکی جدا شد و برای همیشه آسمان ها را برگزید.

یادم هست از روزی که تصمیم گرفت خدایی باشد و خدایی ببیند، بگوید و رفتار کند، پدرم چند بار خواست بوسه ای به پاهای محمدحسن بزند،اما او ممانعت می کرد. پدرم تنها دو بار موفق به انجام این کار شد. یک بار وقتی حسن از منطقه برگشته بود و استراحت می کرد و بار دیگر زمانی که پیکرش را روی دوش دوستانش به شهر آوردند.

الآن که این خاطره را می نویسم، پدر و پسر هر دو مهمان پروردگار خویش هستند.پسر در کنار فرمانده اش در بهشت رضای شهر مشهد و پدر در صحن آزادی حرم رئوف اهل بیت حضرت ثامن الحجج (ع) آرام گرفته اند.روح بلند و ملکوتی آنان و مادرمان که معلم سلامت نفس خانواده بود مهمان ابدی مهربان ترین رزاق کریم باشد. ان شاء الله

Advertisements
Published in: on ژوئیه 27, 2009 at 7:09 ق.ظ.  Comments (20)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2009/07/27/hasan-dizaji/trackback/

RSS feed for comments on this post.

20 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. دست شما را می بوسم که آن بزرگوار را لمس کرده و قلمتان را که عطر و وصفش را می پراکند.

  2. سلام
    من واقعا افتخار می کنم به دوستی با شما که یکی از کسانی بوده اید که از این خاک دفاع کرده اید و از خداوند برای روح بلند پدر-مادر و برادر شهیدتان طلب آمرزش و مغفرت کرده و در این ماه شعبان از خدا می خواهم که روح برادر عزیزتان درمحضر سالار شهیدان باشد و نکته قشنگی که در حرفهاو نصایح ارزنده پدر بزرگوارتان نهفته بود به درستی در شرایط فعلی زیباترین پندهاست آقای دیزجی بی جهت نیست که زیبا می نویسید معلم و پدری متفکر و اندیشمند داشته اید که ای کاش حرف و پند ایشان را همه می شنیدند و عمل می کردند.

  3. از خداوندمتعال می خواهم که روح برادر عزیزتان درمحضر سالار شهیدان وسقای دشت کربلاحضرت ابوالفضل باشد.خاطره ای زیباوپندآموزاست.

  4. در جوار رحمت حق آرميده اند روحشان شاد و راه و منش شان الگوي آينده ما و فرزنداني از اين سرزمين باد كه حق جوي اند و حق گو

  5. سلام دوست من
    هميشه کمرنگ ترين يادداشتها از قوي ترين حافظه ها ماندگار ترند
    وبلاگتون بسيار زيباو پر محتواست
    مرسي اومدين بازم بياين

  6. دوباره سلام
    يادم رفت بگم لينكتون كردم

  7. سلام بر محمد خان گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
    ممنون از لطف بي كرانتان .
    خدا همه ي رفتگان را رحمت نمايد
    اين عكس كه در اين پست است جواني است با لباس كردي
    ايا ايشان اخوي شما هستن
    اگه هستن و كرد هستيد چرا زيارتشان در مشهد است ؟
    البت شايد كرد خراسان باشيد
    اما گمان نميكنم اونها لباس اينطوري بپوشن
    چه ميشه كرد با مزخرف ها مثلا سيما يا تلويزيون
    سفر شما و خوابيدن در نجف جالب بود
    همه ي مطالب وبلاگ عالي هستن
    اگر كاري كنيد كه وبلاگ سريع تر بالا بياد عاليتر ميشه
    من خودم قطع نخاع هستم
    لذت بردن از اونچه كه داريد را فراموش نكنيد بخصوص تندرستي كه بزرگترين ثروت‌هاست
    به همه با صداي بلند سلام كنيد

  8. سلام بر شما دوست وبلاگ نویس
    آن لباسی را که شما ملاحظه می کنید، همان لباس های معمول دوران جنگ است که رزمندگان و مدافعان میهن بر تن می کردند. اصلا هیچ شباهتی به لباس های کردی ندارد. نمی دانم چطور این تصور در ذهنتان ایجاد شده است.
    به هر حال امیدوارم سالم و سلامت و شاداب باشید.

  9. آفرین بر چنین پدر و مادر وارسته و به خدا پیوسته ای که فرزندانی اینچنین شایسته را تربیت و به جامعه تحویل داده اند . خدایشان بیامرزد و به شما نیز سلامتی و موفقیت عطا کند.به شما بخاطر این نعمت عظیم تبریک می گویم .

  10. به سراغ من اگر مي آييد
    نرم وآهسته بياييد
    مبادا كه ترك بردارد
    چيني نازك تنهايي من
    ………….
    سلام محمدحسين:
    به خودم اجازه دادم بعد از خواندن اين يادداشت شمارا بانام محمدحسين صدابزنم اگر جسارت شد مرا ببخشيد.
    نمي دونم چه حسي هميشه وقتي ياد شهدا ميافتم،يه يادداشتي ازشون ميخونم،يا تصاويرشون رو از تلويزيون مي بينم بحالشون غبطه مي خورم واز ته دل آرزوي حس وحال اونا رودارم .شايد اين حس مثل حس پدرمه كه وقتي تصاوير كربلا رو مي ديد هميشه اشك از توچشاش جاري ميشد وآخرشم قسمت شد كه مشرف بشه.
    خدا همه عزيزان از دست رفته رو مورد لطف ومحبت خودش قرار بده وهمه شهداءرو با آقا اباعبدالله الحسين وحضرت ابالفظل محشوركنه.

    به اميد ديدار

  11. سلام واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم خدا رحمتشون کنه و امیدوارم به شما سلامتی و تندرستی عطا کنه…. انشاءالله .
    هرکه خود را شکست باران شد
    با تو تنها نشست باران شد
    حجم خورشید بوی می می داد
    ناگهان مست مست باران شد
    شیخ آمد نماز باران خواند
    مرد آتش پرست باران شد
    این چه وضعیست این چه بارانیست ؟
    حب همینی که هست باران شد
    از میان گدازه های کویر
    هرچه آمد به دست باران شد
    رعد و برق عابر خیابان بود
    دست خود را شکست باران شد

  12. سلام آقای دیزجی. من هم شما را می شناسم و هم گفت و گوهای زیبایتان را کاملا به یاد دارم . اما بنده با آقای احمد آخوندی صفحه مادر و کودک را می نوشتم .از کامنتتون خیلی خوشحال و سپاسگزارم .
    حتمالینکتون می کنم.راستی بنده همسر فروزان هستم . فروزان آصف نخعی.

  13. سلام.

    از نظرات ممنونم .. من هم موافقم كه خودمان بايد نمازهايمان را بخوانيم. حساب و كتاب آخرتمان دست خودمان باشد بهتر است …مگرنه؟

    از آشنايي با شما و خواندن مطالبتان خشوقتم..و اميدوار به تبادل نظر و آشنايي بيشتر.

  14. ضمنا فراموش کردم به سوالتان پاسخ بدهم . بنده اکنون به روزنامه اعتماد ص محیط زیست می دهم و سردبیر خبرگزارس سبزپرس نیز هستم .

  15. همکار ارجمند وعزیز!
    باسلام!
    از سعادتی که نصیب شما شد،حسابی حسودی ام شد.وبیشترآنکه من که اهل اینجانبوده ام واینجا(کرمانشاه)هستم،نتوانسته ام ،کاری بکنم.
    درهرحال این روزها که سخت غباراندود ودلگیر است،خواندن مطلب معنوی حضرتعالی ،کمی ازحزن درونم کاست.
    موفق باشید وهمواره بهاری تر.
    ارادتمند:
    علی رضا حکمتی
    مربی مسوول مجتمع فرهنگی هنری شماره یک کرمانشاه

  16. سلام!
    سه جمله در باره پدر، برادرتان و خودتان:
    -1 عقاید ایشان ستودنی و قابل احترامند و ای کاش میشد بر فکر و روح و جان چنین فردی بوسه زد.
    -2 او که برای خدا رفت، نه برای خلق خدا، حسابش با خود اوست و بیشک در جهان برتر و بهتر دعاگوی شما و این سرزمین خداییست.
    -3 پسر کاو ندارد نشان از پدر
    تو بیگانه خوانش، ندانش پسر

  17. سلام دوباره!!!
    از کسانی که این مطالب رو میخونند و دوباره اسم منو میبینند پوزش میخوام.
    راستش همونطور که در بالا خوندید، من در تجلیل از شخصیت آقای دیزجی به یک بیت شعر از فردوسی بزرگ استناد کردم، ولی چون حس کردم ممکنه ایجاد شبهه کرده باشه این توضیحو میدم که منظورم این بود که بیشک، چنین شخصیتی که حسین آقا دارند نشان از شخصیت وارسته چنین پدر بزرگواریه.

  18. روز شما هم مبارک همکار گرامی .

  19. سلام چند وقتی بود که فرصت سر زدن به این فضای دوست داشتنی وبلاگتون را نداشتم . فقط می خواستم بگویم که با دیدن تصویر آن شهید بزرگوار و معصوم و رشادت هایش دفتر خاطرات سال های دفاع مقدس برایم باز شد علو درجات را برایشان از خداونو منان خواهانم . از یادآوری های به جایی که در وبلاگتان می گذارید سپاس گزارم
    سلامتی و سعادت شما و خانوادهی محترم را از درگه حق مسئلت دارم.

  20. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: