جشن تولد نگاه هميشه آشنا

بانو فاطمه طالقاني در كنار همسرش دكتر رجب در حال آموزش مباحث ديابت تقويم را ورق مي زند.

حالا دوم مرداد 1477 هجري شمسي است.

حسينيه ارشاد كه سن و سالي را پشت سر گذاشته، دوباره آغوش مي گشايد. مهمانان يكي يكي از راه مي رسند. چهره ي هيچكدام برايم آشنا نيست. اغلب آنهايي را كه مي شناختم » آسماني » شده اند. خيلي از آنان كه روزگاري همراه و همگام با من روي اين خاك قدم مي نهادند، حالا ديگر يك قاب عكس بر ديوار دارند و بس. نام تعدادي نيز از ذهن ها پاك شده و تنها فرزندزادگان اينان، اسمي به خاطر دارند و ديگر هيچ.

الآن مدتهاست كه ديگر»ديابت» معنايي ندارد. سالها پيش بود كه جمعي از مشتاقان علم و دانايي از خالق نور مدد جستند و اسرار اين نقطه تاريك از جهل بشري نيز آشكار گرديد.

سالهاست مهمانان زميني حسينيه ارشاد در اوج سلامتي و تنها به پاس قدرشناسي مي آيند و اين چراغ را روشن مي سازند.

ناگهان ندا مي رسد كه تا لحظاتي ديگر، خيل كثيري از آسماني هاي نيك انديش، خيرخواه و مددرسان نيز اجازه حضور پيدا مي كنند. ميزبان همان بانوي هميشگي است. همان كه با لبي خندان، دردانه هاي بسياري را در روياهاي شيرين كودكانه در آغوش مي كشد و با آموزه هايش در صدها كتاب و كلاس و مقاله كه از زبان اين و آن مطرح است، اميد به زيستن را در جان و دل هزاران هزار انسان، مهمان مي سازد.

تا آن ايام كه زميني بود، عشق را در دل بچه ها زنده نگه داشت و از آن لحظه كه جاودانه آسمان ها شد، لبخند خويش را از نگاه كودكان دريغ نكرد.

اينك من نيز اجازه يافتم تا در مهماني اين بانوي » مهر و تبسم» حاضر باشم.حالا من نيز دعوت نامه حضور دارم.

مي پرسم: راز حضورم در چيست؟

ندا آمد: آن روزگار كه فرصت حيات داديم، نيك نامي نيكان را با قلمي كه هديه ما بود منتشر

مي ساختي. اينك بيا و آنچه را كه محصول آن نشر بود به تماشا بنشين.

آري. بايد سپاسگزار بود.

آن خدايي كه مهربانانه توفيق نشر دانايي را به من و ما ارزاني داشت.

و درود فرستاد

بر آن بانويي كه نامش بهترين بهانه براي آموختن به ديگران را مهيا ساخت.

***

راستي!

اي شما كه هنوز مهمان زمين خدا هستيد.

تا فرصت هست لبي را به خنده بگشاييد، دردي را درمان باشيد، زخمي را مرهم نهيد و دلي را شادمان سازيد.

شايد فردا و فرداهاي دورتر، يك لحظه حضور و خدمت خالصانه به بندگان پروردگار ديگر ميسر نباشد. از فاطمه طالقاني و هزاران چون او، امروز كه هستيد بياموزيد و به كار بنديد. بدان اميد كه در فرداهاي بي بازگشت، شما نيز چون آنان، ستارگاني درخشان در شب تار مردمان باشيد.

آري! دوم مرداد تنها يك بهانه است. نامت همواره در آسمان نيكوكاري مي درخشد اي فاطمه طالقاني.

محمد حسين ديزجي

Published in: on ژوئیه 21, 2009 at 7:07 ق.ظ.  Comments (6)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2009/07/21/diabet-fatemeh-taleghan/trackback/

RSS feed for comments on this post.

6 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. سلام
    نمی دونم چی بنویسم که بتونم حس درونی خودم رو از نوشته شما بروز بدم ولی این رو خوب می دونم که خیلی قشنگ انسان بودن رو به تصویر می کشید . موفق باشید دوست عزیز

  2. سلام
    واقعا زیبا بود مثل همه ی نوشته هایتان
    درخت را از میوه اش می شناسند ، انسان را با کردارش .
    کردار خوب هرگز هدر نمی رود . کسی که ادب می کارد دوستی درو می کند . و آن کس که مهربانی می کارد عشق گرد آوری می کند.

  3. فقط سلام
    وهمین….

  4. سلام
    انسانهایی که خدمت به بشریت را سر لوحه آرزوهای خود می بینند آثار منحصر بفردی از خود بر جا میگذارند.شناخت این افراد بوسیله قلم شما توفیقی است ماندنی.
    موفق و کامیاب باشید!

  5. این رو میگن یک ایرونی واقعی. مرسی از نوشته قشنگت.

  6. با عرض سلام،
    شما این فداکاری و شنیدید و این طور نظر می دید. ما که غرق در این حماسه هستیم چی بگیم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: