لذت از اين بالاتر، سيزده رجب مهمان خانه ي علي بن ابيطالب(ع) بودم

IMGP1492_resizeاوايل تابستان سال 86، يكي از آشنايان را در مجلس عروسي يكي از بستگان ديدم. خيلي اتفاقي كنار هم نشستيم. در لابلاي گپ و گفت خودماني، حرف به سفر عتبات افتاد و گفت: الآن يك كاروان آماده داريم. اگر دوست داري مدارك خودت و خانواده ات را تا فلان تاريخ به دستم برسان تا ترتيب سفر را بدهم. من هم با خانواده ام مي آيم.

پرسيدم: اگر خدا بخواهد چه زماني عازم مي شويد؟

گفت: برنامه بر اين است كه سيزده رجب نجف باشيم.

ديگر هيچ سوالي نكردم. از آن لحظه تمام فكرم متمركز سيزده رجب و نجف شد.در باورم نمي گنجيد كه در چنان روز و ساعتي در جوار حرم ملكوتي مولاي متقيان باشم.

سرانجام سفر آغاز شد و ما توفيق يافتيم براي دومين مرتبه راهي عتبات عاليات شويم.از شب دهم يا يازدهم رجب سال 1386 در نجف بوديم. شب هاي دوازدهم و سيزدهم رجب را به اتفاق اعضاي خانواده ام و برخي از همسفرا به طور كامل تا صبح در حرم مولاي متقيان مانديم.شب سيزدهم رجب، وقتي ساعت از نيمه شب گذشت، در هاي بيروني حرم را بستند. ديگر كسي از خيابان نمي توانست وارد فضاي حرم شود.آنان كه مانده بودند بايد تا اذان صبح مي ماندند. داخل حرم و فضاي اطراف ضريح مطهر، خلوت بود. آن قدر فضا باز بود كه به راحتي مي توانستي كنار ضريح بنشيني و با مولايت نجوا كني. من هم با دو پسرم كنار ضريح نشستيم و سرگرم دعا و مناجات شديم. هر كسي را كه مي شناختم در آن لحظات به ياد آوردم و از طرفش زيارت خواندم. از پدر و مادر گرفته تا دوستان، همكاران، همسايگان و ساير عزيزان را ياد كردم.

هنوز يكي دو ساعت تا اذان صبح باقي مانده بود كه دسته هايي از گل را وارد حرم كردند. خبر رسيد كه اين گل ها را هموطنان خوب شيرازي از ديار گل و بوستان به حرم مطهر هديه كردند.دسته هاي گل را دور تا دور ضريح قرار دادند.فضا را هم معطر ساختند.

IMGP1538_resizeشايد نيم ساعت تا اذان صبح باقي بود كه به حياط حرم آمدم. فضاي باز اطراف حرم و مقابل ايوان طلا را با فرش پوشانده بودند. تعداد قابل توجهي از زائران و مجاوران روي فرش ها و مقابل پنكه هاي پايه دار استراحت مي كردند.همراه با فرزندانم زير يكي از پنكه ها نشستيم. كم كم پلك هاي ما هم سنگين شد. بعد روي فرش دراز كشيديم و براي دقايقي در خواب فرو رفتيم. هر كسي هر طور كه راحت بود روي زمين استراحت مي كرد. من به پسرانم گفتم اگر شما هم دوست داريد همين جا بخوابيد. اما طوري روي زمين دراز بكشيد كه پشت به حرم مطهر آقا علي بن ابيطالب (ع) نباشيد. بالاخره ما هم خوابمان برد. با صداي گرم موذن حرم مطهر امام علي(ع) از خواب بيدار شدم. درهاي حرم را گشوده بودند. جمعيت براي اداي نماز صبح وارد حرم شده بود. در حالي كه براي تجديد وضو مي رفتم، چشمم به روحاني كاروان خودمان افتاد كه داشت در صحن حرم راه مي رفت. من را كه ديد به جماعتي اشاره كرد كه روي فرش ها خواب بودند.

پرسيد: نظرتان در باره اين افرادي كه در حرم خوابيده اند چيست؟

گفتم: خودتان چه اعتقادي داريد؟

جواب داد: من مي گويم خوابيدن در حرم حضرت علي (ع) بي معرفتي است.آدم بيايد اينجا و بخوابد!

گفتم: من خلاف نظر شما را دارم. از نگاه من عين معرفت است. اينها كه اينجا هستند يا مجاورند و ساكن نجف و يا مثل ما مسافر و زائر مولاي متقيان.بعيد مي دانم كسي از لحظه ورود به قصد خواب آمده باشد. اينان آمده اند در شب ميلاد مولايشان يك سلام بدهند و عرض ارادت كنند.

بعد پرسيدم: شما در خانه پدرتان چه احساسي داريد؟

لبخندي زد و گفت: آدم در خانه پدرش احساس راحتي مي كند.بچه در خانه پدرش لباس راحت مي پوشد و سبك بال است.

اين را كه گفت به گنبد و بارگاه مولاي متقيان اشاره كردم و جواب دادم: اين بزرگوار پدر همه ي ما هستند. اين مردم به خانه پدرشان آمده اند. من در اينجا احساس آرامش مي كنم. بنابر اين، تمامي اينان كه لحظاتي به خواب رفته اند هم چنين حس و حالي دارند. حتم دارم كه به مشهد مقدس رفته ايد. اگر در حياط حرم مطهر حضرت رضا(ع) از خستگي خوابتان ببرد، خدام حرم با چوب پر سراغتان مي آيند و ندا مي دهند كه اينجا جاي خواب نيست. اما مي بينيد كه خادمان حرم پدرمان امام علي (ع) هيچ كاري با زائران و مجاوران آن حضرت ندارند. من هم تا قبل از ديدن شما مثل همين آدمها دقايقي را روي همين فرش ها خوابيدم. لحظه اي كه احساس خستگي كردم و تصميم گرفتم اندكي استراحت كنم، رو به حرم مولا كردم و گفتم: من مهمان خانه شما هستم. سپاسگزارتان هستم كه اجازه ورود داديد. با اجازه شما مي خواهم كمي بخوابم. پسرانم هم كنارم خوابيدند.اما پشت به حرم مولا نخوابيدم.

وقتي جوابم را شنيد، لحظه اي مكث كرد و گفت: در برابر منطق شما جوابي ندارم. هر فرزندي در خانه پدرش احساس راحتي و آرامش مي كند.

ما تا ظهر روز سيزدهم رجب سال 1386 مهمان مولاي متقيان در نجف اشرف بوديم و سپس با كسب اجازه از محضر آن مهربان بي همتا روانه حرم پاك فرزند نازنينش در كربلا شديم. باشد كه دوباره جواز زيلرتمان را امضا كنند. من معتقدم دعوت نامه اماكن زيارتي را بايد از آن سو امضا كنند تا توفيق ديدار ميسر گردد. ان شا الله

Published in: on ژوئیه 5, 2009 at 8:36 ق.ظ.  Comments (14)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2009/07/05/13-rajab-najaf-imam-ali/trackback/

RSS feed for comments on this post.

14 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. هر فرزندي در خانه پدرش احساس راحتي و آرامش مي كند.
    in ghesmatesh vaghean binazir bod
    daghighan harfi bod ke Molavi zade
    merci az neveshtat
    moafagh bashi
    Eyde milad ham be shoma mobarak, yade manam bashid

  2. سلام
    تقبل الله
    احسنت بر شما که به جای پیروی کورکورانه در مورد هرچیزی می اندیشید! کاش همه ما انسان هایی که مدعی علم و فرهیختگی هستیم چنین باشیم و درمقابل افراد به ظاهر عالم و گاه واقعاً عالم خود را نبازیم و بدانیم که تنها به مدد پیامبر درون خود امکان نجات داریم، زیرا تا خرد نباشد هر ایمان و رفتاری بر باد استوار است.
    درود بر شما

  3. این روز رو به شما تبریک می گویم

  4. ya ali

  5. زيارت قبول آنچه دلت خواست در ميهماني پدر لحظه اي خواب رفتي التماس دعا

  6. سلام
    روز پدر و تولد امیر المومنین رو خدمت شما دوست بزرگوار تبریک عرض کرده و امیدوارم همواره بهترین روزهای زندگیتان را در بهترین مکانهای دنیا بگذرانید .
    بعد از 2 سال با تاخیر : زیارتتون قبول باشه

  7. روز پدر وهمچنين تولد حضرت علي را خدمت شما دوست گرامي تبريك مي گويم.

  8. سلام، به نظر من ای کاش ما اون قدر توفیق داشته باشیم که بتونیم در چنین حالات و شرایطی که معمولاً کمتر گیر کسی میفته، بر خواب غلبه کنیم و از اون لحظات بیشتر استفاده کنیم. با وجود اینکه من معتقدم تا حد امکان نباید در اماکن متبرکه خوابید، ولی مطلب شما برام قابل تأمل بود.
    التماس دعا، عیدتون مبارک.
    آغازین لحظات سیزده رجب

  9. سلام:
    خانه پدري خانه است كه هيچوقت آدم را از آنجا بيرون نمي كنند.
    هميشه حس وحالتان برايم لذت بخش است وبهتون غبطه مي خورم.
    زيارت قبول.اگر اين بار زودتر از ما مشرف شديد ما را فراموش نكنيد.

    به اميد ديدار

  10. آرزو می کنم که خداوند خانه آرامش ابدی (بهشت برین)را به شما هدیه کند.

  11. عجب سعادتی . خدا در قلبهای پاک و بی آلایش است .موفق باشید .

  12. حسين جان ممنون شايد همين باشد كه مي گويي به روي چشم از همه ياد كردم و محتاج دعاي همه شما دوستان مي باشم

  13. سلام زيارت قبول.خاطره زيبايي بود.

  14. حسین جان روز پدر مبارک


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: