بابا، سيگار و اداره نظام وظيفه

بنا به درخواست من كه قرار بود كتاب «از آسمان» را براي شركت افست بنويسم، به محل شركت آمد تا با هم گپ بزنيم و او خاطره اي از پدرش را برايم تعريف كند. پد رش يعني مرحوم محمدحسن سنجر به عنوان صحاف در اين شركت مشغول بود. از پسرش يعني محمدرضا خواستم تا خاطره اي از پدر برايم نقل كند و او هم چنين گفت:

سرانجام نوبت سربازي من هم رسيد. همه ي پدرها در چنين روزي نصيحت هاي متفاوتي به پسران خود مي كنند. حداقل حرفي كه مي زنند اين است كه سيگار نكش! اما روزي كه قرار بود من به اداره نظام وظيفه بروم، پدرم مرا همراهي كرد و همان جا يك بسته سيگار خيلي خوب گرفت و آن را به من داد و گفت: داخل پادگان از كسي چيزي نگير. اين كه سيگار را از دست خودم بگيري، خيلي بهتر از آن است كه از دست غريبه هايي بگيري كه هيچ شناختي از آنان نداري. حداقل خودم مي دانم كه چه چيزي به پسرم مي دهم.

بعد هم به من پول توجيبي داد و گفت:» اگر چيزي لازم داري فقط به خودم بگو تا آن را برايت تهيه كنم.» رابطه ي من و پدرم خيلي صميمانه بود. ما آنقدر به هم نزديك بوديم كه من مثل يك دوست همه ي درد و دلهايم را با او مطرح مي كردم. وقتي آن روز كارهاي تقسيم سربازي انجام شد، از اداره ي نظام وظيفه بيرون آمدم و به شوخي گفتم:» بابا من بايد به تبريز بروم.» ناگهان اشك پدرم جاري شد و گفت: » دوست داشتم تو تهران باشي تا هميشه كنار خودم بماني.» وقتي اين حالت را ديدم، گفتم:» من شوخي كردم تا عكس العمل شما را ببينم. من بايد به كهريزك بروم.»

Published in: on آوریل 13, 2009 at 8:09 ق.ظ.  Comments (5)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2009/04/13/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%8c-%d8%b3%d9%8a%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d9%88%d8%b8%d9%8a%d9%81%d9%87/trackback/

RSS feed for comments on this post.

5 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. سلام دوست من
    فرزندانی که با پدرو مادر خود رابطه خوبی دارند همیشه اعتماد بنفس خوبی پیدا میکنند و سن عقلی اونها بیشتر از سن تقویمی است. اما والدینی که این رابطه را بنا میکنند بجای رقابت با فرزندان رفاقت کرده و منش والایی دارند.

  2. سلام. حالتون چطوره. بخدا فراموشتان نکرده بودم. خیلی گرفتار بودم. تعطیلات جای شما خالی شمال بودم خیلی خوش گذشت.
    ممنون که بهم سرزدید از پیام قشنگ تان متشکرم. ببخشید که مدتی وبلاگ را بروز نکرده بودم. عذر خواهی می کنم.
    دوستتان دارم . موفق باشید.

  3. خلاقیت پدر جالب توجه است اما من از روش دیگری در روانشناسی یاد می کنم به نام «جایگزینی». عمل این پدر را «تقویت» می دانم و موافق نیستم.

  4. سلام بر شما دوست عزیز و دیگر دوستان گرامی که این مطلب را میخونید! به نظر من رفتار این پدر، کاملاً پسندیده بوده! چون اون پدر احتمالاً مطمئن بوده که بچه ها معمولاً تو دوران خدمت سیگاری میشند، ولی با این رفتار میخواسته به پسرش اعتماد به نفس بده و بهش ثابت کنه که همه جوره هواشو داره. این رفتار تبعات مثبت دیگه ای هم میتونه داشته باشه که شاید در حوصله بحث نگنجهو.

  5. سلام خیلی جالب بود
    ولی خدا نکند روزی صمیمیت من و پسرم این طوری باشه چون اگر واقعا ایشون و پدرشون اینقدر با هم صمیمی بودند پس چرا؟ نتوانستند حداقل پسرش را از دودی شدن نجات بده.توی این رابطه یک مشکلی وجود داره که من نمی دونم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: