تعریف تازه ای برای نگرانی

هر بار یکی از همکاران به دلیلی با تاخیر می رسید، مدیر قسمت با لبخند خاصی به سراغش می رفت و می گفت: نگرانت شدم.

طرف هم اگر سرزباندار بود جواب می داد: نگران نباشید من به هر حال می آیم. دیر یا زود داره اما مطمئن باشید کاری نمی کنم که نگرانی شما ادامه پیدا کنه.

الآن مدتهاست که کارکنان و پرسنل آن قسمت هر روز صبح نگران مدیرشان هستند. او دو شغله شده است.با این حال گاهی او را در محل کار دومش هم نمی توان یافت.

من نگران آن روزی هستم که نگهبان اداره نگران تمامی کارکنان، کارشناسان و مدیران بخش ها و قسمت های مختلف سازمان باشد. یعنی چنین روزی می رسد؟

Advertisements
Published in: on فوریه 18, 2009 at 9:40 ق.ظ.  Comments (5)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2009/02/18/%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/trackback/

RSS feed for comments on this post.

5 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. سلام. شب بخیر . آپ.[گل]

  2. سلام. ممنون از بزرگواری شما بابت پیام هایتان.
    آقای محمد حسین عزیز صدای پای قلمتان غمگین است.البته برای من کاملا قابل درک است .چرا که درزمانی زندگی می کنیم که ضد ارزشها جای بسیاری از ارزشها را گرفته اند بدون اینکه کسی با آنها بطور جدی مخالفت کند یا ارزشی والاتر از ارزش قبلی را عرضه نماید که جامعه وجوانان خواهان ان شوند. میدانم درزمانه ای زندگی می کنیم که هرروز نمودار ریا و دروغ و کبر و هرزه بشدت درحال رشد است. می دانم به هر سو که نگاه می کنیم نادانان برجایگاه دانایان جلوس کرداه ند و بر سر آنان همان می کنند که وزیر اسکندر به او آموخت!
    ومردمانی چون شما که برقلم بوسه زده اید ونیک می نگارید غصه ها بردل می کشید.
    من نیز خود از این روزگار جفا و ناجوانمردی دیده ام که تا آخرین لحظه از عمرم نمی توانم فراموش کنم. اما مجبورم صورتم را با لبخند بپوشانم. چرا که اگرهرروز غمیگین باشم برای همراهانم تکراری خواهم شد. و بازگو کردن درد هم دوایی که ندارد هیچ ،از لحظه ی بیانش دردش صد چندان خواهد شد.
    بهر صورت مرا ببخشید که زیاده گفتم. فقط خواستم بگویم احساستان را کاملا درک می کنم و برایش احترام فراوان قائلم.
    درپناه یزدان پاک.

  3. با سلام و عرض ادب
    عباسی هستم اهل اردبیل و در مقطع دبیرستان زبان انگلیسی تدریس می کنم . وبلاگ مدرسه زبان

  4. سلام
    بسیار ممنونم از لطف و پی گیری شما .
    می بخشید چند روز بود که درگیر بودم و به وبلاگم سر نزده بودم .
    در کمال ناباوری امروز یک سوم باقی مانده مبلغ دیه را گرفتیم .نا باوری از این جهت می گویم که احتمال این می رفت که تا پایان 87سال این کار نتیجه ندهد ولی خوش بختانه بی نتیجه نماند . گر چه کل مبلغ آن قدر نیست که بشود با آن مدرسه ای ساخت ، ولی شاید بشود مدرسه ی را با آن تعمیر کرد .
    در هر صورت امیدوارم آموزش و پرورش منطقه ی 6 بتواند استفاده ای بهینه از آن بکند . زحمت هایی که کشیدند و پشتیبانی هایی هم که خودشان در طی این مدت کردند را نمی شود نادیده گرفت . بهر حال این منطقه ی آموزش و پرورش برای ما بسیار عزیز است ، منطقه ای که مادرم سال های سال در دبیرستان های آن تدریس می کرد و خود من هم افتخار دانش آموزی در مدارس این منطقه را داشتم .
    احساس می کنم باری از دوشم برداشته شده و از این جهت احساس آرامش می کنم .
    ولی در عین حال آرزو می کنم که برای هیج فرزندی و هیج مادر و پدری این جدایی ها نباشد .
    امیدوارم از داشته هایمان لذت ببریم و قدر لحظات خوش زندگی را بدانیم و از دست ندهیم .

    زندگي دفتري از خاطرهاست … يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک … يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد… ما همه همسفريم

    باز هم ممنونم . موفق باشید .

  5. سلام وشب بخیر به همسفر ویار مهربان قلم.»تقدیم به همه ی مردان سرزمین من!» آپ.قدم رنجه کنید. مواظب سلامتی خودتون هم باشید.[گل]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: