آقای مدیر دیروز، بفرمایید امروزدر پیاده رو قدم بزنید

پیاده  تا می توانست به همکارانش سخت می گرفت. منظورم دوستان و رفقای خودش نیست. از یک دقیقه کسر کار آدم ها نمی گذشت. این در حالی بود که خودش مثل بقیه مدیران از ماشین دولتی، سهمیه بنزین دولتی  و ساعت کار آزاد استفاده می کرد. یعنی چون مدیر بوددیر یا زود آمدنش هیچ فرقی نداشت. بنابراین نگران ترافیک و دیرکرد نبود. هیچ کسی تعریف نکرد که خودش دیده باشد یا از همکارش شنیده باشددر آن ایامی که خودرو اداره زیر پایش بود، کسی را هم به مقصد رسانده باشد.

ناگهان خبر آوردند که پست را از آقای مدیر گرفتند و او را به گوشه ای فرستادند تا مشغول باشد. یکی دو روز بعد یکی از دوستان که آن مدیر سابق را می شناخت مرا دید و گفت: داخل تاکسی نشسته بودم و به طرف محل کارم می رفتم که آقای مدیر سابق را دیدم گوشه خیابان ایستاده و منتظر وسیله نقلیه است. چند روز بعد یک نفر دیگر هم که او را دیده بود گفت: آری من هم او را گهگاه می بینم که پیاده رو خیابان را در پیش گرفته و قدم زنان به سمت محل کارش می رود. حالا آقای مدیر ماشین ندارد. کسی هم تمایلی به سوار کردن او ندارد. بنابر این آقای مدیر ناچار است با پای پیاده به محل کارش تشریف فرما شود.راستی چرا دیروز که اختیاراتی داشتی و می توانستی گره ای باز کنی چنین نکردی؟ کاش دیروز یک نفر را با آن خودرویی که در اختیار داشتی به مقصد می رساندی تا امروز یک نفر جلوی پای شما بایستد و دست کم یک تعارف بزند و …

افسوس که هنوز دوست نداریم از تجربه ها درس بگیریم و تصور می کنیم این پست و مقام و پیامد هایش همواره جاودانه است. افسوس که خیالی بیش نیست.

Published in: on ژانویه 18, 2009 at 8:58 ق.ظ.  Comments (11)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2009/01/18/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%8c-%d8%a8%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%a7/trackback/

RSS feed for comments on this post.

11 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. سلام
    به نظرم بد نیست به انطرف قضیه هم نگاه کنی. آن مدیر اگر فردی بود که اهل زد و بند و خوردن و بردن، امروز حتی سر کار هم حاظر نمی شد و کسر شان می دانست و از طرفی برای خودش حتما به طریقی دیگر ماشین و … را فراهم می کرد. شاید این از صیانت نفس مدیر است که می بینی بدون هیچ ترسی به راحتی بعد ازپستش با اتوبوس و یا شاید هم تاکسی سفر می کند و خرده ای نمی گیرد. من یکی از این ها که می گویی را می شناسم. سخت می گرفت نه برای اینکه لذت ببرد، چون خودش را مسئول می دانست. امروز هم با تاکسی و اتوبوس می رود سر کار. ماشین دولتی پلاک شخصی اش از معدود ماشین های آن سازمان بود ولی خودش را وابسته نکرده بود. روزی که گفتن فردا باید خداحافظی کنی، همان موقع کلید ماشین و همه وسایل را تحویل داد. نمی دانی چنین مدیری چقدر دوست داشتنی است، حتی اگر روزگارانی کلی برایت سختگیری کرده باشد.

  2. بخشی از نوشته قبلی از قلم افتاد، اصلاح می شود

    ماشین دولتی پلاک شخصی اش از معدود ماشین های مدل بالای ان وزارت خانه و سازمان بود.

  3. بزرگي در احترام داشتن نيست، بلكه در شايستگي داشتن احترام است. «ارسطو»
    چیزی که این روزها اصلا به آن توجه نمی شود.

  4. چنین است طعم قدرت! همه فریفته‌ی آن می‌شویم، منتها هرکس به نحوی. استثنایی هم نیست. تنها راه مبارزه با این قدرت‌‌فریبی، ستون چهارم دموکراسی یعنی وسایل ارتباط جمعی آزاد است.

  5. سخت گرفتن عیب نیست به شرط آنکه همه را شامل شود.یک نفر آزاد بیاید و برود و دیگران یک دقیقه دیرکرد را از حقوق شان کسر کنند.ماشین دولتی را تحویل دادن و با تاکسی رفت و آمد کردن هم عیب نیست. اما چرا تا وقتی امکانات دولتی دراختیارت هست فقط آن را برای خودت می بینی و دیگر همکارانت را در برخورداری از آن سهیم نمی دانی؟ عیب اینجاست دوست عزیز

  6. خیلی از مدیریت های حوزه ادارات دولتی معیار و ضابطه درستی ندارد.بالطبع پلکان ترقی مقام اداری طی نشده و مدیر خودرا در معرض قضاوت مدیران ارشد میبیند لذا در مدت تصدی پست منافع دیگران را نمیبیند. البته در موارد معدودی که مدیر از بدنه سازمان انتخاب شده باشد کمتر این ناهنجاری دیده میشود. به امید روزی که همه بدانیم از کجا آمده ایم.

  7. سلام محمد حسین جان
    خوبید
    مطلب جالبی بود
    چه خبر تازه
    از سفرهای استانی چه خبر اخوی؟

  8. سلام
    عمر آدمی هم مثل دوره مدیریت ها کوتاه است اما چون همه هم اندازه عمر می کنیم توجهی به آن نداریم اما مقایسه طول عمر با دوره ریاست ها ما را به این یکی بیشتر متوجه می کند!!
    عمر خود را با عمر درخت ابرقو هم که مقایسه کنیم به کوتاهیش پی می بریم. کاش متوجه آن باشیم و این دوران کوتاه را صرف کاشت بهترین بذرها و بیشترین مراقبتها کنیم تا در هنگام انتقال و سپس برداشت «پشیمان» نباشیم.
    یکی از مهم ترین غفلت های ما «دویدن» مداوم و بی توقف است. اگر گاه بایستیم و «فکر» کنیم «خود راه بگویدت که چون باید رفت»! الزاماً «نصیحت» لازم نیست. عقل بهترین نعمت خداو محصول طبیعت در وجود هر انسان و وظیفه اش هدایت اوست.
    عزت مستدام

  9. سلام مي گويند رييس باش امّا رياست نكن. اهداف بزرگ را در سر كارمندانت بينداز و براي نيل به آن ها به ايشان كمك كن. شايد در هر شغلي كه باشيم بد نباشد از سخنان آموزنده ي بزرگان نكاتي را بياموزيم تا بتوانيم در كارمان موفّق تر باشيم. مهم نيست پشت ميز نشين باشيم يا كارمند عادي.چون همه چيز در دنيا قابل تغيير است 🙂

  10. برای این مدیر و همه مدیران محترم باید بخشی از شعر معروف زاله اصفهانی را فرستاد : زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست – هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود – صحنه پیوسته به جاست – خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد. خسته نباشید

  11. سلام . تغيير آدرس وبلاگ شما را تبريك مي گويم . منتظر راهنماييهاي شما هستم .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: