خداحافظ کسی که دلمان برایت تنگ نمی شود

تصور می کرد مدیریت یعنی پشت میز نشستن، دستور دادن، قدم زدن وسط راهرو و چیزهایی نظیر این. چند سال پیش یکی از پرسنل بخشی که او مدیرش بود برایم تعریف کرد: هنوز یکی دو ساعت بیشتر نبود که به محل کارم آمده بودم که از منزل خبر دادند فرزندت سخت بیمار است و بی تابی می کند. اگر می توانی زودتر به خانه بیا.موضوع را به اطلاع مدیرم رساندم و از او تقاضای مرخصی کردم. اما او در جوابم گفت: خانم محترم شما کارمند هستید و باید در محل کارتان حاضر باشید. بعد از پایان ساعت اداری می توانید به منزل بروید.به هر حال به من اجازه نداد تا به منزل بروم.

چندی بعد یکی دیگر از همکارانش را دیدم. وقتی سر صحبت باز شد، دیدم او هم از آن مدیر و نحوه رفتارش با پرسنل سخت دلگیر و مکدر است. او هم به یکی از خاطراتش در مورد ادامه تحصیل اشاره کرد. از سنگ انداختن های آقای مدیر برایم تعریف کرد. از این که با مرخصی های روزانه اش برای حضور در دانشگاه مخالفت می کرد برایم حرف زد. دست آخر گفت: من با سختی و دشواری تمام این راه را پیمودم و امروز موفق به دریافت مدرک فوق لیسانس شدم.من هم چند مرتبه ای با آن مدیر همکلام شده بودم. آدم نچسب و گوشت تلخی بود. از آن جنس افرادی بود که آدم دوست نداشت هیچ ارتباطی با وی داشته باشد. هرچه دورتر برای افراد به مراتب بهتر بود.

سرانجام یک روز شنیدم که بعد از این همه پشت میزنشینی، پست و مقام به او هم وفا نکرد و نامه بازنشستگی را دستش دادند تا برای همیشه خداحافظی کند و برود.او در حالی رفت که فکر نمی کنم با آن اوصافی که من از او شنیده بودم، کسی پیدا شود و بگوید دلمان برایش تنگ شده است.او رفت و پست مدیریت را برای شخص دیگری گذاشت در حالی که هم آن زن به بالین فرزند بیمارش رسید و هم آن دانشجو درسش را به پایان رساند.خیلی اتفاق های دیگری هم به یقین در آن دوران رخ داده که من از آن بیخبرم و کسی هم برایم تعریف نکرده است، اما به هر صورت دوران ریاست برای آن شخص به پایان آمد.یکی از همکارانش می گفت: اگر روزی ببینم که از این طرف خیابان می آید، من از آن طرف خیابان گذر خواهم کرد تا برای ثانیه ای او را نبینم.

کاش درسی بود برای بسیاری از آنان که امروز همچنان به میزهای مدیریتی و ریاستی دو دستی چسبیده اند و تصور می کنند این مقام کوچک برایشان جاودانه است. من خوشبختانه آدم هایی را هم دیده ام که از یک اداره، سازمان، شرکت و یا موسسه ای رفته اند و یا بازنشسته شده اند اما هر بار که به محل کار قبلی خود باز می گردند همچنان از احترام گذشته در میان همکارانشان برخوردارند و دل دوستان و همکاران با دیدن آنها شاد و خشنود می شود.

Published in: on دسامبر 6, 2008 at 11:03 ق.ظ.  Comments (3)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/12/06/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8-%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d9%86%da%af-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af/trackback/

RSS feed for comments on this post.

3 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. رساندن مهر و محبت نیاز به واژه خاصی ندارد هم میهن

    هم زنان زنیت دارند و هم مرها مردنگی، که در زمان به حقیقت

    رساندن «…»خود را نمایان می کنند .

  2. مطلب تكاندهنده و زيبايي بود . اميدوارم من از اين نوع مديران نبوده باشم . البته لطف و محبت همكارانم در روز توديع خستگي از تنم برد و مرا دلگرم كرد . اميدوارم در طول زمان و در قلبهاي پاكشان نيز دعاگوي حقير باشند . از محبتهاي شما دوست عزيز و دوست داشتني نيز تشكر مي كنم .

  3. خيلي خيلي خوب نوشتي
    كاش ميشد آينه اي پيش روي همه ما ميشد نه مديران
    كاش كمي از خوي استبداديمان را در اين آينه ها هر روز نشانمان ميدادند تا مبادا اينگونه شويم
    دست مريزاد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: