آسوده بخواب که من عکس نمی گیرم

آخرین روز اجرای دوازدهمین جشنواره نمایش عروسکی در تبریز بود. من هم برای پوشش خبری این جشنواره به آن شهر رفته بودم. برنامه ها در دو سالن مجتمع فرهنگی هنری ارشاد اجرا می شد. در سالن بزرگتر آن مجموعه که داوران هم گوشه ای از آن می نشستند، همیشه جمعیت مشتاق حضور داشت. در فواصل مختلف برنامه ها من هم از اجراها و فعالیت های حاشیه ای عکاسی می کردم.

عصر آخرین روز اجراها بود که با دوربین وارد سالن شدم. چند فریم از نمایش در حال اجرا عکس گرفتم و به طرف بیرون سالن حرکت کردم. نزدیک صندلی های ردیف آخر بود که چشمم به یکی از همکاران اجرایی آن برنامه افتاد.سرش را به پشتی صندلی سالن تکیه داده بود و …

یکی از حاضران در سالن به محض دیدن دوربین در دستان من بلافاصله با اشاره چشم به من گفت: سوژه جالبی برای عکاسی است. در حالت خواب از او عکس بگیر و منتشر کن.

در جواب این حرکت به او گفتم: جشنواره فقط 4 روز است و الآن هم روزها و دقایق پایانی آن است. فردا هم اختتامیه و بعد هم خداحافظ. اما برای برپایی این جشنواره خبردارم که ماه ها تلاش شبانه روزی انجام گرفته است. راستی چرا آن موقع که این افراد و این خانم محترم سرگرم کار و تلاش بود کسی مرا صدا نزد که بیایم و از زحمات آنان تصویر بگیرم.

این را گفتم و به سمت در خروجی سالن حرکت کردم. هنوز یک قدم از کنار آن ردیف از صندلی های سالن دور نشده بودم که همکار کنار دستی همان که در آرامش خوابیده بود لبخندی زد و سرش را به علامت رضایت تکان داد و گفت: مرحبا به معرفتت.

بلادرنگ به سمت بیرون سالن حرکت کردم و به جمع بقیه همکارانم پیوستم.این جشنواره متعلق به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود.یک جشنواره بسیار عالی و کم نظیر که در اوج هماهنگی به اجرا گذاشته شد. قریب به 300 نفر کارشناس، مربی، عضو کتابخانه و مدیر در این جشنواره حضور داشتند. از نظر ارائه امکانات و پذیرایی، هماهنگی برای اجرای برنامه ها، خدمات جانبی به شرکت کنندگان و سایر موارد بسیار عالی عمل کردند. مسئولان استان آذربایجان شرقی هم نهایت همکاری را با کانونی ها داشتند.یکی از آن مواردی که از نگاه من بسیار مهم بود، برابری و مساوات در ارائه خدمات به شرکت کنندگان بود. اگر مدیران، کارشناسان و مسئولان امر در هتل اقامت داشتند، برای اعضای مراکز و کتابخانه های کانون هم اقامتگاه بسیار مناسبی در نظر گرفته بودند. پذیرایی ها اعم از ناهار و شام و سایر موارد کاملا» با هم یکسان بود. برای پوشش خبری مراسم و تمام برنامه ها امکانات خوب و مناسبی مثل اینترنت پرسرعت در اختیارمان گذاشته بودند.

بچه های کانون استان آذربایجان شرقی! دست همگی شما درد نکند و خسته نباشید. الحق که شایستگی میزبانی جشنواره های بزرگتر از این را هم دارید. خدا را چه دیده اید، شاید فردا نامه برگزاری دیگر جشنواره های بین المللی در کشور را به نام شما زدند و ما دوباره توفیق یافتیم تا برای پوشش خبری آن برنامه ها در کنارتان باشیم.

Published in: on نوامبر 26, 2008 at 2:36 ب.ظ.  Comments (1)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/11/26/%d8%a2%d8%b3%d9%88%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%87-%d9%85%d9%86-%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%86%d9%85%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%85/trackback/

RSS feed for comments on this post.

One Commentبیان دیدگاه

  1. شما چه وبلاگ متعادلی را مدیریت می کنی
    از کوزه همان برون تراود که در اوست


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: