مدارک پزشکی همسایه مان پیدا شد، من بال درآوردم

      سرگرم تماشای فیلم blue بودم که تلفن زنگ زد. یک خبر خوب برایم داشت. بدون مکث و درنگ گفت: مدارک پزشکی ، دفترچه بیمه، نسخه و کارت بیمه آقای ….. پیدا شد. آن قدر خوشحال شدم که حد و اندازه نداشت. فیلم را که تا آخر نگاه کردم، به خانه آن همسایه زنگ زدم. صدای مرا در لحظه اول نشناخت. کمی سر به سرش گذاشتم و بعد که مرا شناخت اصل ماجرا را از او پرسیدم. برایم تعریف کرد و گفت: دیروز یکی از کسبه منطقه سرآسیاب به منزل ما زنگ زد و مشخصات مدارک مرا پشت تلفن برای پسرم تعریف کرد. پسرم هم که می دانست برایم چه اتفاقی افتاده و مدارک و داروهایم توسط یک موتورسوار نامرد به سرقت رفته، بلادرنگ واکنش نشان داد و گوشی را به من سپرد. مغازه دار بعد از آنکه مشخصات مدارک را برایم تشریح کرد و فهمید به من تعلق دارد، نشانی مغازه اش را داد و گفت که من تا فلان ساعت هستم و اگر خودتان بیایید آنها را به شما تحویل می دهم. من هم بلافاصله حرکت کردم و مدارکم را از ایشان گرفتم.

پرسیدم: تمام مدارک کامل بود؟ داروها چطور، از آنها هم چیزی دستت را گرفت؟

جواب داد: همین اندازه که مدارکم پیدا شد خدا را شکر.این هم از دعای خیر دوستان بود.دارو ها را که احتمالا» در ناصرخسرو به فروش رسانده است.از میان مدارک فقط کارت عابر بانک من مفقود شد و به سرقت رفت. البته شماره رمزش را همراه آن ننوشته بودم. بنابراین فکر نمی کنم کسی بتواند از اون استفاده کند.به بانک هم اطلاع دادم . قرار شد برای دریافت کارت جدید به شعبه مرکز آون بانک بروم.

بعد از این گپ و گفت کوتاه به او گفتم که مطلبی در وبلاگم پیرامون ماجرای سرقت مدارک و داروهایش نوشته ام. حالا هم از پیدا شدن مدارک پزشکی او بسیار خوشحالم.

در خاتمه به آن همسایه گفتم: نگران نباش. خداوندی که به همین سرعت مدارک را به دست تو رساند و از نگرانی تا اندازه ای رهایی یافتی، یقین بدان برای ادامه درمان بیماری یار و یاورت خواهد بود. به خدا امیدوار باش که او بهترین گزینه اعتماد است.

در انتها هم شعری از مجتبی کاشانی را تقدیم او کردم.

زیر باران

زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم

و زباران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم

چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم

سخن از عشق خود بخود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم

قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم

«سالكم» قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم


مجتبي كاشاني

 

 

 

Advertisements
Published in: on نوامبر 13, 2008 at 11:57 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/11/13/%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d8%b4%d8%af%d8%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%af/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: