نوشتم شاید یک جوانمرد بخواند

   پایش را که از داروخانه 13 آبان بیرون گذاشت، برای چند لحظه ایستاد تا نفس parvazتازه کند. سالهاست این بیماری گریبانش را گرفته و او را کشان کشان با خودش به این طرف و آن طرف می کشاند. راه رفتن برایش چندان آسان نیست. هر چند قدم که برمی دارد باید لحظاتی استراحت کند تا بتواند به راهش ادامه بدهد. خیلی جوان تر از آن است که بخواهد در این سن و سال عصا دست بگیرد. اما چرخ روزگار این عصا را دستش داده تا بتواند به آن تکیه بزند و آرام آرام راه برود. همانطور که کیسه دارو ها، آمپول های گران قیمت و مدارک بیماری اش را در دست داشت خود را به کنار خیابان کریم خان رساند. هنوز یکی دو نفس تازه نکرده بود که یک نامرد روزگار، یک دوپای فاقد شرافت و انسانیت، یک پست فطرت دون مایه، سوار بر موتور سیکلت به طرفش حمله ور شد و در یک چشم برهم زدن تمام داروها و مدارک و اسناد پزشکی او را از دستش ربود و جوان بیمار را روی آسفالت خیابان پرتاب کرد و گریخت.

در ثانیه های نخست این حادثه چنان گیج و متحیر بود که اصلا» متوجه نشد دندانش هم شکسته است. سرش گیج می رفت. مردم دورش جمع شدند و طبق معمول صحنه را کارشناسی می کردند و هر کدام برای خود تفسیری ارائه می دادند.استخوان هایش به شدت درد می کرد. بالاخره به کمک یکی دو نفر از آنهایی که کنارش ایستاده بودند از زمین بلند شد. از زمین بلند شد و دوباره به عصای خود تکیه زد. یک نفر کمکش کرد تا توانست  وسیله ای برای رفتن به منزل بگیرد. سوار ماشین شد در حالی که از درد به خود می پیچید.

حالا او درد دارد. داروها و آمپول هایش به سرقت رفته و احتمالا» الآن توسط یک نامرد دیگر در منطقه ناصرخسرو در معرض فروش به یک بدبخت نیازمند قرار گرفته است.قیمت هر آمپول آن هم با نسخه و دفترچه ای که به سختی فراهم کرده بود، حدود 15000 تومان است. آزاد آن هم که قیمتش عدد و رقم ندارد.

 

*حالا او باید:درد سهمگین و رنج آور بیماری » ام اس » را هر شب و روز تحمل نماید

*حالا او باید:در جست و جوی تهیه مدارک جدیدی باشد که به کمک آنها بتواند بیماری خودرا با استناد به آنها اثبات نماید تا شاید دوباره امکان تهیه دارو ها برایش مهیا گردد.

*حالا او باید: فشار بیشتری را به زندگی خود و خانواده اش بیاورد و مخارج را فشرده تر نماید تا شاید بتواند..

.

آری این جوان همسایه من است. چند کوچه آن طرفتر از ما همراه با همسر صبور و تنها پسر مهربانش، زندگی را می گذراند.او از این حادثه و درد و رنج خود برایم هیچ نگفت. اما من به واسطه ای از موضوع اطلاع پیدا کردم. اطلاع یافتم و این چند خط را نوشتم تا شاید…

آری، احتمال دادم شاید شما خواننده این سطرها بتوانید مددی به او برسانید.

اگر پزشک هستید، اگر در سازمان تامین اجتماعی فعالیت دارید، اگر حرفه تان به گونه ای است که به همت والای شما بتوان کمکی به این انسان رساند، لطفا» ….

اطمینان دارم که سرانجام درد این مرد جوان التیام خواهد یافت. یقین دارم دوباره به عصای خویش تکیه داده و لبخند می زند.او سالهاست با درد بیماری «ام اس » کنار آمده است.نوشتن این چند خط اولین قدمی بود که تا این لحظه توانستم برایش بردارم. چون می دانم در میان شما کسانی هستند که او را یاری خواهند داد.چه زیباست که من و شما در لبخند فردای او شریک باشیم.

… و تو ای سارق نامرد داروهای این و آن، یقین بدان آرامش نخواهی داشت و آن پولی را که از فروش این دارو ها در بازار سیاه کسب می کنی، جز در مسیر درد و رنج جسمی و روحی هزینه نخواهی کرد.

 

…و این برای توست همسایه من:

 

گوشها منتظر بانگ جرس‌هاي من‌اند

كوچه‌ها منتظر بانگ قدم‌هاي تو اند

تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو

تو از اين وادي سرمازده نوميد مباش

«دي» زماني دارد

و زمستان اجلش نزديك است

من صداي نفس باغچه را مي‌شنوم

و صداي قدم گل را در يك قدمي

و صداي گذر گرده گل را در بستر باد

و صداي سفر و هجرت دريا را در هودج ابر

و صداي شعف فاخته را در باران

و صداي اثر باران را بر قوس و قزح

و صداهايي

نمناك

و مرموز

و سبز

عجب آواز خوشي در راه است.

 

مجتبی کاشانی/م سالک

 

 

Published in: on نوامبر 12, 2008 at 6:14 ق.ظ.  Comments (6)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/11/12/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%85-%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af/trackback/

RSS feed for comments on this post.

6 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. حکومتی که با بدار کشیدن جوانان در ملاء عام، خشونت را ترویج می‌کند، حکومتی که درآمد نفت را صرف هزینه‌های رفاهی افراد جامعه نمی‌کند و با اقتصاد غریبه است، حکومتی که مرتب به طبل جنگ می‌کوبد و با فرستادن موشک‌های نیمه مونتاژ روسی، کره‌ای و … خشم دیگر ملت‌ها را علیه ملت محکوم به سلطه‌ی خویش، می‌انگیزاند، حکومتی که کاری برای مهار فساد اداری گسترده انجام نمی‌دهد و هر انتقادی را بر کارهای نادرست خود با به زندان و شکنجه و اعدام پاسخ‌ می‌گوید و هر نارضایی را به مقابله با امام زمان و معصومین و خدا منتسب می‌کند، مسبب این بدبختی‌هاست.
    درست است که هر انسانی مسئول رفتار و کردار خویش است ولی حکومت و حکومتیان را وظایفی هست در مقابل اتباع خود.

  2. حسین جان دمت گرم
    خیلی عالی بود …. کجاست یه جرعه محبت و مردانگی

  3. فکر نکنم پست تر از این آدم هم باشد

  4. سلام، جز يك آه بلند آن هم از نوع از ته دل چه چيزي مي توان گفت.اما مطمئن باشيد تو اين دنياي وارونه ي وارونه ،انسانهاي دل آسماني هم كم نيستند كه بعد از خداي مهربون نمي گذارند اميد اين جوان نااميد شود.
    با آرزوي سلامتي و تندرستي اين عزيز دل شكسته

  5. چرا همش مقصر را در آدم هایی می بینیم که خود معلول هستند؟
    چرا توجه نداریم که اساس مشکلات در مدیریت جامعه و آنانی است که سکانداران بی کفایت کشتی ما شده اند؟
    از نوع ارائه خدمات تا امنیت اجتماعی و نظارت حافظان امنیت تا بیچارگانی که به جای حضور در موقعیت های سازنده موتوری گیرآورده و برای حفظ مانده رمق خود به دزدی می پردازند! چرا به مربیان نمی اندیشیم و محصول تربیت های نابخردانه ی مدعیان فرهنگ را محکوم می کنیم؟ و …
    ریشه ر در یابیم

  6. اگر مشخصاتش را بدهيد . من كمك مي كنم . پول زيادي ندارم ولي كمك ميكنم. اگر راست باشد. ايميل مرا داريد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: