آن شب دعوت نامه مرا رئوف اهل بیت(ع) برای 12 سال متوالی امضا فرمود

imam-reza1آخرین روزهای زمستان سال 1365 بود. من در تهران سرگرم درس و امتحانات بودم و بقیه اهل خانواده در مشهد حضور داشتند. اوایل زمستان بنا داشتم برای سفر به مشهد بلیت هواپیما برای خودم تهیه کنم.اما چون هنوز برنامه امتحانات را اعلام نکرده بودند، من هم تکلیف خودم را نمی دانستم. زمانی برنامه امتحانات را وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که دیگر کار از کار گذشته بود. دوست داشتم برای لحظه سال تحویل در جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم (ع) باشم، اما برنامه و روز امتحانات زمانی اعلام شد که دیگر خیلی برای تهیه بلیت دیر شده بود. برای روزها پنجم یا ششم فروردین سال بعد بلیت می فروختند که برای من چندان جالب توجه نبود. درصدد تهیه بلیت قطار برآمدم. آن زمان در تهران فقط در سه نقطه شهر بلیت فروخته می شد. میدان راهآهن، ورزشگاه 17 شهریور واقع در خیابان 17 شهریور و جایی روبروی بیمارستان پارس در بلوار کشاورز، بلیت قطار فروخته می شد. البته کار به این راحتی هم نبود. باید یک شب تا صبح در سرما می لرزیدیم تا نوبت برای تهیه بلیت به ما برسد.روز 28 اسفند بعد از نماز صبح روانه بلوار کشاورز شدم. هوا تاریک بود و مردم کنار دیوار صف کشیده بودند.بعضی ها هم آتشی روشن کرده بودند تا در آن سرما طاقت بیاورند.عده ای هم که با ماشین سواری آمده بودند در ماشین های خودشان استراحت می کردند.تا روشن شدن هوا من هم در صف انتظار ماندم.تقریبا» در میانه صف بودم. گاهی هم قدم می زدم و به خودروهای پارک شده تکیه می دادم. همانطور که به یک اتومبیل رنو تکیه داده بودم، ناگهان کسی که طرف شاگرد نشسته بود، شیشه را پایین کشید تا سوالی از من بپرسد. سرم را که پایین آوردم، متوجه شدم راننده یکی از آشنایان خودمان است. طرف با دیدن من تعجب کرد و گفت: اینجا چکار داری؟ نکند شما هم آمدی بلیت بخری؟

جواب دادم: بله. من آمده ام برای خودم بلیت بگیرم. بقیه اعضای خانواده ما الآن در مشهد هستند. از هواپیما هم ناامید شدم و فقط امیدوارم بتوانم امروز بتوانم بلیت تهیه کنم تا بتوانم فردا حرکت کنم . دست کم پس فردا در مشهد باشم. خیلی دلم می خواست لحظه سال تحویل آنجا باشم اما انگار….

لبخندی زد و پرسید؟ الآن کجای صف هستی؟

گفتم: از نیمه جلوتر هستم. من فقط برای خودم بلیت می خواهم.

دوباره گفت: حاضری جای خودت را به این دوست ما بدهی ؟

گفتم: پس خودم باید چکار کنم؟

دوباره گفت: شما با من بیا. من فقط آمده ام برای این دوستم یک کوپه بگیرم و بعد خودم با همین ماشین به مشهد بروم. اگر وسایل سفر شما حاضر باشد تا یک ساعت دیگر حرکت می کنیم. من هستم و دو نفر دیگر.

از این بهتر دیگر چه چیزی ممکن بود برایم پیش بیاید. امام رضا(ع) ترتیب سفر را داده بود. بلافاصله جای خودم را به آن مرد محترم دادم و افراد ایستاده در صف گفتم که ایشان به جای من هستند. بعد هم با آن آقای آشنا روانه منزل خودمان شدم. در یک چشم برهم زدن، وسایلم را جمع کردم و به اتفاق آن سه نفر به سمت مشهد حرکت کردیم.

از نیشابور به آن طرف برف شدیدی می بارید. ما ناچار بودیم پشت سر اتوبوس ها و خودروهای بزرگ تر حرکت کنیم. بالاخره نزدیک اذان صبح بود که به حرم نورانی ثامن الحجج رسیدیم. یک زیارت جانانه و بعد هم اندکی استراحت.

وقتی با خانواده ام تماس گرفتم و اطلاع دادم که من هم اینک در مشهد هستم، آنان هم متعجب بودند که وسیله سفر چگونه مهیا شد. بدین ترتیب من در لحظه تحویل سال 1366 کنار حرم مطهر امام هشتم (ع) بودم.چند روز بعد به سراغ همان کسی رفتیم که به جای من در صف ایستاد تا برای خود و خانواده اش بلیت تهیه نماید. وقتی از او پرسیدیم سفر با قطار خوش گذشت، لبخندی زد و گفت: من هم جای خودم را به شخص دیگری دادم و برای ما هم وسیله دیگری جور شد.

این را که گفت اشک شوق در چشمان همه ما جمع شد.آری! امام هشتم و رئوف اهل بیت (ع) مهمانانش را به نیکویی میزبانی می کند. از آن سال به بعد من توفیق یافتم تا 12 سال پیاپی لحظه سال تحویل در جوار آن بارگاه ملکوتی حضور پیدا کنم و از نزدیک به آن پیشوای فرزانه عرض ادب و ارادت نمایم.

Advertisements
Published in: on نوامبر 9, 2008 at 9:15 ق.ظ.  Comments (4)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/11/09/%d8%a2%d9%86-%d8%b4%d8%a8-%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d8%a6%d9%88%d9%81-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa%d8%b9-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-12-%d8%b3/trackback/

RSS feed for comments on this post.

4 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. خیلی زیبا بود.
    دعا کنید آقا ما را هم بپذیرد.
    یا علی!

  2. خوشا به سعادتتان، دوستان را فراموش نکیند

  3. زیبا بود

  4. مطالب خوبی بود به سایت ما هم سر بزن


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: