روزنامه خوش قول می خواهی، ……. بخون!!!

پرسید: روزنامه ……… می شناسی؟

جواب دادم: چطور مگه؟ چیز خاصی می خواهی؟

دوباره گفت: شاید بخواهم آگهی تبلیغاتی به اون روزنامه بدهم. نظرت در باره اونها چیه؟

گفتم: من مدتی با اونها کار کردم.در ظاهر خودشون رو خوب نشون میدن اما…

دوباره گفت: اما چی؟ اتفاق خاصی افتاده .

جواب دادم: اواخر سال گذشته از طریق یکی از گرافیست های مطبوعاتی با اونها آشنا شدم قرار شد برای اون روزنامه برنامه ای را اجرا کنم . مدتی این دست و اون دست کردند تا اینکه کار شروع شد. خودشون هم درست نمی دونستند چکار می خواهند انجام بدهند. ویژه نامه ای روزهای زوج در روزنامه چاپ می کردند و این ویژه نامه را تا اوایل تیر ماه ادامه دادند و بعد هم ظاهرا» تعطیل شد و رفت روی هوا.

این بار سوال کرد: حق الزحمه تو رو که پرداخت کردند؟

گفتم: زدی به هدف. موضوع این است که حق الزحمه دو ماه اول یعنی تا فروردین را دادند و بعد از اون هیچ پولی پرداخت نکردند. هر بار با طرف مربوطه یعنی کسی به اسم » ……….» تماس گرفتم، فقط امروز و فردا کرد و تا نزدیک نیمه مرداد هیچ پولی پرداخت نکردند. حالا خودت حساب کن که مسئولان روزنامه چطور افرادی هستند.

وقتی این حرف را از من شنید گفت: در یک کلام بگو آدم های بدقولی هستند که اگر فرصت دست بدهد پول طرف خودشون رو بالا…..

گفتم: روز اول وقتی به سردبیر روزنامه یعنی آقای فلان گفتم، متاسفانه نمی تونم به کسی اعتماد کنم و باید ابتدا پولم را بگیرم و بعد کارها را تحویل بدهم، خیلی به ایشان برخورد و اظهار ناراحتی کرد که این حرف یک جور توهین است. اما ظاهرا» حالا برای خودش ثابت شده که بسیار بدقول و بد حساب است.

دوستم با شنیدن این حرفها یک دفعه ناراحت شد و گفت: کار فرهنگی در این مملکت کار بسیار مزخرفی است. خیلی از بچه هایی که با مطبوعات سروکار دارند هم شبیه این تجربه را دارند. باید سراغ کارهای دلالی رفت و کارهایی را دنبال کرد که ….

   راستی! وقتی با اونها تماس می گیری چی میگن؟

    یا تلفن را جواب نمی دن، یا میگن رفته جلسه، یا مثل بقیه سازمانها و اداراتی که قرار نیست کار مردم را راه بیندازن ، جواب سربالا میدن.

   حالا این روزنامه به جایی هم وابسته است یا؟

    صاحب امتیاز روزنامه ……. است و مدیر مسئولش هم ………. البته به اون بنده خدا ربط مستقیمی ندارد.حالا شاید با خواندن این گپ و گفت میان من و تو از قضیه باخبر بشه.

    اون موسسه که موسسه پولداریه. پس چرا اینطوری رفتار می کنن؟

     روزنامه ……… در اون ویژه نامه هایی که ……… منتشر می کرد مسابقه هم برای مخاطبانش داشت. حالا خدا می داند که به اون برندگان جایزه هم داده یا فقط یک سری اسم چاپ می کرد و …

    حداقل فایده این گپ و گفت اگر برای تو چیزی نداشت، برای من این شناخت را به همراه داشت که قید آگهی به اونها را بزنم و سراغ نشریات دیگر بروم.اما امیدوارم از یک جایی پول حق الزحمه تو را هم خدا جور بکنه. با این مخلوقات بد قول خداوند فقط می توان به خود خدا امیدوار بود و بس.

Published in: on نوامبر 4, 2008 at 5:49 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/11/04/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d9%82%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%8c-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d9%86/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: