باز هم کمک، باز هم جوانانی که یقه لباس آنان باز است و موهایشان آرایشی خاص دارد.

وقتی وارد دستشویی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شد و در را از پشت قفل کرد،دیگردر باز نشد.کمی که با قفل کلنجار رفت، دستگیره کوچک قفل از جا خارج شد.یا باید از بیرون با کلید در را باز می کردند و یا باید با انبردست از داخل آن را باز می کرد. چند بار با دستگیره کلنجار رفت اما هیچ نتیجه ای نداشت.ناگهان صدایی از آن طرف او را خطاب قرار داد و گفت: صبر کن الآن از بالای در می آیم داخل و کمک تان می کنم. پسر جوان در یک چشم برهم زدن خودش را به بالای در رساند.بعد هم پایین آمد.پسری که برای کمک به مرد جوان داخل دستشویی آمده بود دستانش را در همدیگر قلاب کرد و گفت: پاهایت را روی دستانم بگذار و از در بالا برو. دوستم آن طرف در ایستاده است تا به شما کمک کند.مرد جوان گفت: کف کفش های من کثیف است و دست های شما هم تمیز. پسر جوان لبخندی زد وگفت: اشکالی نداره، شما برو بالا،من دست هایم را می شوییم. مرد جوان سرش را پایین انداخت تا چشم در چشم پسرجوان با معرفت نداشته باشد.بعد هم با کمک او خودش را به بالای در دستشویی رساند و از آن بالا به پایین پرید.در کمترازدقیقه پسر جوان هم خودش را به این طرف در رساند.مرد جوان متحیر مانده بود که چگونه از آن پسر تشکر کند. همان پسری که موهای سرش را به فرم خاصی آرایش کرده بود و دگمه های لباسش باز بود. همان که گردنبند به گردن داشت و شلوار جین به پا کرده بود. مرد جوان از آن پسر و دوستش خداحافظی کرد و رفت.او در حالی از فضای دستشویی نمایشگاه بیرون می رفت که عده ای شاهد و ناظر این ماجرا بودند. یکی دو نفر از شاهدان،از جنس همان افرادی بودند که همیشه عادت دارند دیگران را نصیحت کنند. از جنس همان کسانی که انتظار کمک از دیگران دارند اما خودشان قدمی برای سایرین بر نمی دارند.

مرد جوان پیش از این هم برای این گروه از جوان ترها احترام قائل بود،اما این اتفاق نگاهش را بیشتر تقویت کرد.او به خودش گفت: اگراین بار با کسانی روبرو شدم که همچنان عادت به نصیحت کردن دیگران داشتند و خود را بالاتر از بقیه می دیدند،ماجرای کمک این پسر جوان را برایش تعریف می کنم و به او خواهم گفت اگر تو چنین کاری انجام دادی، آن وقت من هم پذیرای حرف و سخنت خواهم بود. غیر از این باشد نصیحت و اندرز شما ریالی ارزش ندارد.

آری نگاهمان را به نسل جوان تصحیح کنیم.لباس ظاهر، ملاک و معیار باطن افراد نیست.راستی! شما که در کسوت اندرز و نصیحت و پند به دیگران قرار گرفته ای اگر در چنین شرایطی قرار بگیری، حاضر هستی جامه از تن بیرون آوری و مثل آن پسر جوان به کمک کسی بروی که او را اصلا» نمی شناسی؟ هر گاه چنین رفتاری از خود نشان دادی، یقین بدان کلامت هم درمخاطب اثر می گذارد.

Advertisements
Published in: on مه 9, 2008 at 6:01 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/05/09/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%85%da%a9%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%db%8c%d9%82%d9%87-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%a2/trackback/

RSS feed for comments on this post.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: