دیدار معلم و شاگرد بعد از 20 سال در اتوبوس شرکت واحد

همین که از پله های اتوبوس بالا آمد، او را شناختم. بیشتر از بیست سال از آن روزهایی که شاگردش بودم می گذشت.آن روزگار که من در دبیرستان شبانه دکتر علی شریعتی درس می خواندم, ایشان هم جغرافیا تدریس می کرد. چهره اش شکسته شده بود اما هنوز مثل همان روزها مهر و محبت درچشمانش دیده می شد. به فاصله چند نفر عقب تر از من, ایستاده بود و دستانش را به میله اتوبوس گرفته بود. به سمت او برگشتم و با اشاره از او خواستم تا به سمت من بیاید. صندلی را که روی آن نشسته بودم به آقا معلم تعارف کردم. به طرف من آمد. هنوز به من نرسیده بود که از جا بلند شدم و سلام کردم. با احترام از او خواستم تا بنشیند. آقا معلم نشست. سن و سالش نزدیک به 70 سال بود. لبخندی زد و گفت: من شما را می شناسم؟ گفتم: آدم از اول دبستان تا آخر دانشگاه, تعداد محدودی معلم و استاد دارد اما یک معلم به سن و سال شما آنقدر شاگرد داشته که انتظار نمی رود همه آنها را بشناسد.من بیشتر از 20 سال پیش در دبیرستان شبانه دکتر شریعتی واقع در میدان بهارستان ابتدای خیابان جمهوری, افتخار شاگردی شما را داشتم.جنابعالی جغرافیا تدریس می کردید. اشتباه که نمی کنم؟ همان طور که روی صندلی نشسته بود دستم را گرفت و گفت: نه پسرم, الآن حدود 10 سال است که بازنشسته شده ام. 43 سال در این مملکت تدریس کردم.سالی یک بار در ماه مبارک رمضان معلم های قدیمی آن مدرسه دور هم جمع می شویم و یاد آن روزها را زنده می کنیم.

سراغ دو سه نفر از دبیران را گرفتم. انگار من پیرتر از او شده بودم.اسم ها را به خاطر نمی آوردم. فقط نشانی می دادم و او هم از آنان یاد می کرد.سراغ دبیر تاریخ را گرفتم که خبر داد به رحمت خدا رفته است. از استاد علی فلسفی پرسیدم که گفت: این روزها دیگر روی صندلی چرخدار می نشیند. آخرین بار در همان جلسه ماه رمضان ایشان را دیدم.بعد آقا معلم سراغی از وضعیت من گرفت. از ادامه تحصیل و کار و حرفه ام پرسید. وقتی جواب هایم را شنید, لبخندی زد و گفت: از موفقیت شماها خوشحالم. گهگاه بچه ها را در کوچه و خیابان می بینم. همه به ما لطف دارند. معلم چیزی جز موفقیت شاگردش نمی خواهد.شما که سربلند باشید انگار ما موفق هستیم.

بالاخره آقا معلم از اتوبوس پیاده شد و من هم چند ایستگاه بعد به خانه رفتم. ماجرای دیدار با معلمم را برای فرزندانم تعریف کردم. ناگهان پسر کوچکم گفت: بابا! این معلم شما واقعا» 43 سال درس داده است؟ یعنی بیشتز از سن و سال شما آین معلم تدریس کرده؟ گفتم: بله پسرم. من هنوز به دنیا نیامده بودم که این آقا تدریس می کرده است. همه آدم ها در هر جایگاه و مقامی که باشند همیشه بدهکار و مدیون معلمان خود هستند.معلم همیشه احترام دارد.چه پیر باشد و چه جوان, همیشه باید به او احترام گذاشت. این کوچک ترین کاری بود که من انجام دادم. شماها یادتان باشد که به هر سن و سالی رسیدید و هر شغل و مقامی پیدا کردید, باز هم شاگرد معلمتان هستید.من تا امروز چندین و چند بار معلمان, دبیران و استادان دانشگاهی ام را به بهانه های مختلف از نزدیک دیده ام. هنوز هم آرزوی دیدن تک تک آنان را دارم. در هر جایگاه اجتماعی و شغلی که باشم, باز هم افتخار شاگردی آنان را دارم.

Published in: on مه 4, 2008 at 8:00 ب.ظ.  Comments (1)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/05/04/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%da%af%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-20-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%88%d8%b3/trackback/

RSS feed for comments on this post.

One Commentبیان دیدگاه

  1. سلام. چه متن ساده و دلچسبی . خیلی نرم نرم آدم شاد می شود و دلش می گیرد .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: