من خودم با حسن بن علی (ع) حساب می کنم

ظهر تاسوعا هفت یا هشت سال پیش بود که موتور یکی از آشنایان را گرفتم تا غذای نذری هیات را به دست کسی برسانم. خیلی سریع به راه افتادم تا بتوانم زودتر هم برگردم.غذا را که به خانواده مورد نظرم رساندم,در راه بازگشت تصمیم گرفتم به تلافی لطف آن دوست که موتورسیکلتش را در اختیارم گذاشته بود,باک بنزین موتور را پر کنم اما غافل از این که با لباس کار هستم و پیراهن هیات را بر تن دارم. یعنی این که یک ریال پول همراهم نبود. وارد جایگاه بنزین شدم و با خیال راحت باک موتور را پر کردم. وقتی دست در جیبم کردم تازه متوجه ماجرا شدم. در حال توضیح قضیه به مامور پمپ بودم که صاحب یکی از خودرو های داخل جایگاه جلو آمد و گفت: پول این آقا را هم حساب کن. تا آمدم حرفی بزنم و در باره خودم و علت این که پولی همراهم نیست توضیحی بدهم, اشاره ای به نام «هیات حسن بن علی (ع)» که روی پیراهنم چاپ شده بود کرد و ادامه داد: من با او حساب می کنم.تازه آنجا بود که متوجه نشان سبز رنگ هیات روی پیراهنم شدم.تنها راهی که به ذهنم می رسید این بود که نشانی هیات را به او بدهم و از وی دعوت کنم تا به آن مجلس بیاید. این کار را کردم ,اما نمی دانم که او آمد یا نیامد. به هر حال عکس العمل سریع و به موقع این راننده تاکسی برایم جالب بود.شاید در ظاهر پول اندکی برای بنزین من پرداخت اما خاطره اش همچنان در ذهنم باقی مانده است.یقین دارم حسن بن علی (ع) که صاحب هیات و مجلس ماست, در موقع مناسب با او حساب خواهد کرد.هنوز خیلی مانده تا من وامثال من کریم اهل بیت (ع) را بشناسیم.

Published in: on ژانویه 17, 2008 at 4:15 ب.ظ.  Comments (6)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/01/17/%d9%85%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%85/trackback/

RSS feed for comments on this post.

6 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. حرفتون جالبه ! خیلی ..

  2. سلام اقای دیزجی:

    نوشته هاتون خیلی صمیمی وگیراست.لذت بردم.انشالله همه تو این ماه توفیق داشته باشند که مورد لطف وعنایت اهل بیت قرار بگیرند…

    اگه شد به وبلاگم سر بزنین .نظرتون برام مهمه.

    به امید دیدار

  3. تو اون هیات ما رو فراموش نکن

  4. عالی بود خیلی من میزارمش رو وبلاگم..با اجازتون

  5. امسال همونجا برا منم دعا کنید لطفا خیلی محتاجم

  6. خاطره زيبا و قشنگي بود . شايد امام حسن به بهانه اي مي خواست براي آن راننده تاكسي توفيقي فراهم نمايد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: