افتتاح دو حساب در بانک خصوصی به خاطر احترام به مشتری

      اواخر سال گذشته پاکتی به دستم رسید که به فرزند اول من تعلق داشت. یک لوح سپاس نیز همراهش بود. داخل پاکت دو عدد کارت مربوط به یکی از بانک های خصوصی کشوربود.کارت اول یک بار مصرف بود و دومی قابلیت شارژ داشت. در واقع با دریافت مبلغ موجودی داخل کارت نخست،دیگر آن کارت ارزش و اعتباری نداشت. در برخی سازمان ها و نهادها این رسم وجود دارد که به فرزندان ممتاز کارکنان خود هدایایی اهدا می کنند. این هدیه نیز از همین بابت بود. مبلغ مورد نظر کارت اول را ازدستگاه عابر بانک دریافت کردم و صبح روز بعد همراه با شناسنامه های خودم و فرزندانم به بانک مورد نظر رفتم.متاسفانه فراموش کردم از شناسنامه خودم و پسر اولم که جایزه به او تعلق داشت کپی تهیه کنم. از سیستم تعبیه شده در داخل بانک نوبت گرفتم و در کوتاه ترین زمان به باجه مراجعه کردم. کارت ها را به خانمی که در طرف مقابل قرارداشت نشان دادم و گفتم: من پول کارت اول را دریافت کرده ام. حالا آمده ام برای فرزندم حساب باز کنم و در واقع کارت دوم را هم فعال کنم. او فرمی در اختیارم گذاشت تا آن را پر کنم. بعد مدارک را از من گرفت. وقتی تقاضای کپی شناسنامه ها را کرد،به ایشان پاسخ دادم که متاسفانه فراموش کرده ام. انتظار داشتم مدارک را به من برگرداند و بگوید: لطفا» با مدارک کامل تشریف بیاورید.اما چنین جوابی نداد. بلکه گفت : شناسنامه ها را لطف کنید تا من خودم همین جا کپی بگیرم. او رفت و دو دقیقه دیگر با کپی شناسنامه ها برگشت. همین حرکت و رفتار ساده ی او باعث شد که بلافاصله تصمیم بگیرم تا برای فرزند دوم خودم هم یک حساب باز کنم. در نتیجه ماجرای کپی گرفتن دوباره تکرار شد. این بار چون به اندازه مورد نظرم پول نقد همراه نداشتم، با راهنمایی و همکاری آن خانم محترم از حساب دیگرم به حساب فرزندم ، پول واریز کردم.

      همین چند روز پیش دوباره ماجرای تشویق فرزندان ممتاز تکرار شد.این بار برای هر دو فرزندم مثل سال قبل هدیه ای رسید. حالا دیگر دومی هم مدرسه ای شده بود.این بار همان هدایا و به همان مبلغ سال پیش از سوی بانک دیگری تامین شده بود. اما یک تفاوت وجود داشت. این بار بانک مورد نظر دولتی بود و در داخل پاکت نیز تنها یک کارت گذاشته بودند. با بانک مورد نظر که تماس گرفتم، کسی از آن طرف خط جواب داد: این کارت یک بار مصرف است و قابلیت شارژ مجدد ندارد.من نیز مبلغ آن را دریافت کردم و پول ها را به همان حساب های فرزندانم در آن بانک خصوصی واریز نمودم. فرزندانم تمامی پول های عیدی و هفتگی خودشان را به این حساب واریز می کنند.

      افتتاح این دو حساب و تداوم آن ها در سیستم بانکی تنها محصول همان برخورد کارمند همان بانک خصوصی با مشتریان خود شان است. شاید این احترام و برخورد در بانک های دولتی هم دیده شود، اما حداقل شرط آن، آشنایی مشتری با تحویلداریا دیگر کارکنان آن بانک ها است. من به آن بانک رفته بودم تا فقط یک حساب در حد همان مبلغ جایزه باز کنم و بس. اما نتیجه احترام به مشتری زمینه ساز افتتاح حساب دیگری شد.      

Published in: on ژانویه 14, 2008 at 3:44 ب.ظ.  Comments (5)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/01/14/%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%ad-%d8%af%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%86%da%a9-%d8%ae%d8%b5%d9%88%d8%b5%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d8%aa/trackback/

RSS feed for comments on this post.

5 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. یا…
    سلام آقای دیجزی: می شناسید که؟ آقای جواری خوبن؟
    مطلبتون از اون جهت برام جالب بود که این روزها داخل و بیرونم رو موضوعات اجتماعی، مذهبی، سیاسی فرا گرفته که در نتیجه همشون هم به سیاست ختم میشن. این جور انتقادهای بی طرف و ساده، اما مهم برام یک جور آرامش نسبی دارن. امیدوارم این مطلب در نشریات هم چاپ بشه ون خیلی ها هسنتد که لزمه همچین متن هایی رو بخونن! البته بماند که این روزها کسی حوصله خوندن و عمل کردن نداره!
    خوش باشید دوست عزیز

  2. اتفاقا در همین خصوص من برای روزنامه یادداشتی نوشتم. این که بانک های خصوصی رقابت را معنی کردند. زنده باشی رفیق

  3. سلام … شرکت یا اداره خصوصی باشد باید مشتری جلب کند اما گر دولتی باشد میداند عده به اندازه کافی ناچار وجود دارد و ادب و نزاکت فراموش میشود و بجای کار خود کردن فقط و فقط حقوق میگیرند …

  4. ژاپونی‌ها اصلی را بناگزاردند بنام " حق با مشتری است" و با این شعار به جنگ رقیبان اقتصادی خویش رفتند و جنس اگر نامرغوب بود، از خریدار پسش می‌گرفتند و به اینجا رسیدند که می‌بینیم.
    این شعار " حق با مشتری است" در سوئد چه در بازار و چه در ادارات، اعمم از دولتی و خصوصی مد نظر است. در بیشتر موارد جنس خریداری شده را بدون هیچ دلیلی می‌توانی پس بدهی و کسی هم بتو اخم و تّخم نمی‌کند.
    در ادارات نیز چنان کارمند مسول با تو برخورد می‌کند که انگار صد سال است با او رابطه‌ی دوستی داری. اما در بیرون شاید جواب سلامت را هم ندهد.
    در یک جامعه‌ی دموکرات کارمند و بازاری در خدمت مردمند و در جامعه‌ی غیر دموکرات، کارمند جزئی از ارکان زور است و از مقام زور با تو صحبت می‌کند و فروشنده‌اش هم. روی همین اصل هم هست که به محض ورود به مغازه‌ی سرکوچه باید به صاحب مغازه سلام کنی و الا کارت لنگ می‌ماند مگر اینکه خیلی پول داشته باشی و یا دستت جائی به قدرت بند باشد. اما در اینجا فروشنده‌ها هستند که به مشتریان سلام می‌کنند.

  5. سلام
    مطلب جالبی است و جالبتر می شد اگر نام هر دو بانک را (یا حداقل خصوصی را) در مطلبتان درج می کردید. به اعتقاد من این بانک خصوصی لیاقت رشد کردن بواسطه تبلیغات غیر مستقیمی چون این نوشته را دارد. چرا این کار را نکنیم؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: