حمیدعاملی غصه ها در دل داشت اما قصه هایش شیرین بود

 مید عاملی/عکس از ممد سین دیزجی

آمد،مهربان و صمیمی.

در حالی که غصه ها در دل داشت، اما قصه ای شیرین برای بچه ها گفت.

لبخند می زد ولی اشک هایش را پنهان می کرد.

یک عمر با قصه هایش آدم ها تربیت کرد.

دغدغه اش قصه و قصه گویی بود.

در طول برگزاری دهمین جشنواره قصه گویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،بارها با حمید عاملی گپ زدیم و درد دل هایش را شنیدیم. تنها نگرانی اش فردای قصه وقصه گویی بود. حرف ها زد اما هرگز نگفت که به من بیاندیشید.او قصه را خوب می شناخت و از قدرت اعجاب انگیز آن خبرداشت.حمید عاملی  خوب می دانست که نسل های متعددی با قصه ها تربیت شده اند و باز هم در عصر اینترنت و کامپیوتر و رسانه های پیشرفته،این قصه است که می تواند همچنان فرزندانمان را تربیت کند.

      در آن جشنواره فرصت را غنیمت شمردم و تعدادی عکس از او به یادگار ثبت کردم.عکس هایی که روی سایت خبری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم قابل دسترسی است. وقتی صبح امروز دوستی روی تلفن همراهم پیام فرستاد که:

      «یکی بود یکی نبود. قصه گوها یتیم شدند.بابا عاملی هم به کسانی پیوست که قدراون رو بهتر می دونستند.روحش شاد. فاتحه….»

       به یاد حرف خودم با یکی از دوستان افتادم. همین چند روز پیش بود که به ایشان پیشنهاد دادم به اتفاق به دیدن حمید عاملی برویم.زنگ زدم به خانم نشیبا و تلفن بیمارستان و اتاق عاملی را گرفتم تا به اتفاق آن دوست به عیادتش برویم. اما…..

       حالا فقط خاطرات و عکس هایش برایم باقی مانده است.

مید عاملی /عکس از ممد سین دیزجی

 

 مید عاملی/عکس از ممدسین دیزجی

 

میدعاملی/عکس از ممدسین دیزجی

Advertisements
Published in: on ژانویه 6, 2008 at 2:57 ب.ظ.  Comments (9)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2008/01/06/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%ba%d8%b5%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%b4/trackback/

RSS feed for comments on this post.

9 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. پارسال روی همین صحنه ای که عکس های حمید عاملی را می بینیم، مجری جشنواره قصه گویی بودم و اورادعوت کردم تا بیاید و قصه اش را بگوید.عاملی قبل از قصه گفت:"یکی بود،یکی نبود"البته "یکی" دوم را با تشدید می گفت!یعنی تنها نبود،بی کس نبود،یار و همراه داشت،دوستان زیادی داشت و….بی شک کلاغ آخر قصه ها از دل حمید عاملی خبر دارد،بویژه امروز که برف می بارد و عاملی هم نیست تا او را به گرمی دل قصه ها ببرد.
    یکی بود اما یککی نبود مثل حمید عاملی که همیشه با بچه ها بود و قصه ها و خدا،حالا هم در دل آنهاست.

  2. خداش رحمت کناد.

  3. حمید عاملی شهرزاد قصه گوها بود
    رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
    از کاروان ه ماند جز آتشی به منزل

  4. دریغ که زود رفت!

  5. افسوس و دریغ
    چقدر زود خوبان از پش ما میروند.

  6. سلام وخداحافظ:

    چقدر دلتنگ صداهايي مي شويم كه ديروزها قصه هاي زندگي رو ميگفت….

    خدايش بيامرزد..اوكه آخرين قصه اش را تنهايي گفت.

    آرزوي موفقيت وپيروزي.

  7. آنها که به کار خود ایمان دارند و عشق می ورزند -با هر مرام و مسلکی، با هر دین و آیینی- چقدر ماندگارند، چقدر دوست داشتنی، چقدر قابل احترام. یادش گرامی باد قصه گوی نازنین ما، خدایش بیامرزاد و در بهشت جاودان کناد.

  8. عاملي به من آموخت كه شب سياه نيست و با شيريني قصه هايي كه با نفس گرمش مي خواند؛ مي شود نور را در نيمه هاي شب جستجو كرد و يافت. يادش گرامي باد.

  9. تشکر می کنم از مطلب زیبا و پر محتوایت در خصوص فقدان بزرگترین قصه گوی دنیای بچه ها . بی گمان عشق و ایمان او به کارش از او فرشتهای ساخته که همواره در ذهن کودکان دیروز وامروز به سان استوره ای به یاد ماندنی حک شده وفقدانش غباری از غم بر چهره شان نشانده است . او همیشه دریادمان خواهد ماند . روحش شاد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: