من از مادر مهربان تر هستم

مدیر روابط عمومی از طریق تلفن داخلی زنگ زد و گفت:یکی از همکارانمان در شهرستان قم فرزندانش را در یک حادثه غم انگیز از دست داده است. شاید هم گفت داغدار دو فرزند خویش است. اشتباه در تعداد از من است. به هر حال گفت چیزی بنویس تا به امضای من یا مدیر سازمان برایش بفرستیم. وقتی این خبر ناگوار را به من داد  تا چند دقیقه اصلا ذهنم کار نمی کرد  چه رسد به اینکه بخواهم چیزی بنویسم. بعد به خودم گفتم  کسی که فرزند ندارد در باره فرزند هیچ نمی داند. هر قدر هم که ادعا کند احساس پدر و مادر را درک نمی کند. من خودم دو بچه دارم. وقتی تلفنی خبر از آن حادثه داد تا مدتی نتوانستم حتی کلمه ای روی کاغذ بیاورم. فقط خودکارم را حرکت می دادم وخط می کشیدم و بعد دوباره از اول تکرار می کردم.مدتی گذشت تا این که توانستم این گونه بنویسم:
     
سرکارخانم…..
      
مسئول محترم امور………
     
بپذیریم که هر بامداد هنوز هم خورشید از شرق طلوع می کند.
     
باور داشته باشیم که همچنان گنجشک های کوچک هر قدر هم که هوا سرد باشد بر روی شاخه ها می نشینند و آواز سر می دهند.

       همچنان ابرها با سخاوت می بارند و غروب در چشمان آنکه همه چیز را از لطف خدا می داند زیباست.

       شب ظاهرش تاریک است اما هنوز مهتاب هست تا راهمان را درکوچه های زندگی گم نکنیم .

       هنوز هم ستاره ها هر شب از اوج آسمان به ساکنان کره خاکی لبخند می زنند.

       می دانم که چنان سخت است که در وصف نمی گنجد.

       باور دارم که در لحظه لحظه های زمان با یاد دلبندهایتان روزگار می گذرانید.

       یقین دارم اگر همه مخلوقات و آفریده های دیروز و امروز را هم عطا کنند  جای یک بوسه مادر روی گونه های فرزند را نمی گیرد.

       اما…

       آن که مهر بی همتای مادری را آفرید صبر را هم خلق کرد.

       دیروز فرمان داد 9 ماه تحمل کن و درد تولدش را شیرین بپذیر.

       امروز امر می کند بر تولد دوباره اش هم شکیبا باش.

       آنان که تا دیروز در زمین مهمان تو بودند اینک در آسمان نزد من سکنی گزیده اند.

       اگر خوب نظاره کنی هر بامداد با طلوع آفتاب خانه ات را روشن می سازند.

       اگر دقیق گوش بسپاری  صداهایشان را از پشت آواز گنجشک ها خواهی شنید.

       یادشان همچون ابر سخاوتمند در زندگی ات جاری است.

       آن مهتاب که هنوز راه بر تو نمایان می سازد چراغی است که من در دستان میوه های دل تو نهاده ام.

       هر شب که دلت به سوی آنان پر کشید سربه آسمان من بلند کن و ستاره هایی را که ثناگوی من هستند به نظاره بنشین دردانه هایت را خواهی دید.

       آنان مهمان عرش کبریایی من هستند.

       من خود خالق تو هستم.

       پس یقین بدان از مادر با آنان مهربان تر خواهم بود.

                                                        ***

وقتی که یادداشت کوتاهم تمام شد برای دقیقه ای خود را جای او گذاشتم. بعد از خود پرسیدم اگر این چند خط را خطاب به تو نوشته بودند چه اتفاقی می افتاد؟ آیا آرام می شدی یا ….

      هیچ جوابی برای این سوال نداشتم  فقط از خدا خواستم دیگر کسی از من نخواهد چنین چیزی بنویسم.

Published in: on دسامبر 5, 2007 at 1:50 ب.ظ.  Comments (11)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2007/12/05/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%85/trackback/

RSS feed for comments on this post.

11 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. سلام آقای دیزجی!
    حالتان خوبه؟
    ((حال من هم خوب است اما باور نکنید.))
    یاحق

  2. محمد حسین خیلی سخته … اما من گاهی اوقات بهشت زهرا می روم تا مویه پدران و مادران را سوگ فرزندان ببینم …. باتید به آنچه که داریم و دیگران ندارند شاکر باشیم … اینگونه منطقی تر با فرزندان خودمان رفتار می کنیم
    پدران و مادرانی که در حق تعلیم و تربیت فرزندان خود کوتاهی می کنند هنوز نمی دانند که در سوگ آنها باید چه راهی را بروند …. آنکسی که نهالی را خوب مراقبت می کند حتی در فصل پاییز به جوانه زدن دوباره امیدوار است …. ولی آنکس که باغبان خوبی نبوده می ترسد که با هر باد پاییزی نهال نوپایش بخشکد و دیگر جوانه نزند
    پدر شهیدی را سراغ دارم که در بالین جنازه تنها فرزند خود اصلا نگریست …. چند سال بعد به او گفتم خیلی سخت بود که نگریستی؟ گفت : نه …. سخت تر آن بود که پسرم می ماند و من در تربیتش کوتاهی می کردم و او معتاد می شد و کنار جوی خیابان می مرد …. حالا درخت نوپای من در باغ است که همه آرزوی نفس کشیدن در هوای آن را دارند

  3. هیچ دردی سنگینتر از درد از دست دادن فرزند نیست.

  4. دیزجی جان اول که خواندم تا چند لحظه ای اشکامو پاک کردم . من طاقت داق فرزندانم را ندارم . همیشه از خدا خواستم جلوتر از آنها من رو پیش خودش ببره . امیدوارم هیچ پدر مادری داق فرزندنش رو نبینه.

    خدا به همکارمون خیلی صبر بده
    امتحان سختیه . اینشا الله سربلند بیرون بیاد.

    مرسی از متن قشنگت
    امیدوارم متن برای شادیها بنویسی

  5. سلام بزرگوار زیبا بود بقیه باشه تا بعد

  6. سلام دوست عزیز از اینکه از وبلاگ من بازدید کردی ممنون هستم من مطالب پستها رو طوری انتخاب می کنم که بازدی کننده خسته نشه و هر چند لحظه ای کوتاه نگاهی به روایات و عکسها داشته باشه و به بخشی از نوای مداحی گوش بکنه برای من کفایت می کنه من به نتیجه کارو هدفم رسیدم قطعا روایت از منابع موثق گرفته ودر وبلاگ قرار می دم

    از خداوند برای شما ارزوی موفقیت دارم

  7. سلام.مثل تمامی مطالب گذشته شما بسیار زیبا و نغز بود و با قلمی رسا نوشته شده بود.خدا رحمتشان کند.انشا الله روزی وقت کنید و بتوانید تمام نوشته های خود را به چاپ برسانید.

  8. سلام آقای دیزجی
    مثل همه ی گزارشات و مقالاتتان بسیار دلنشین بود.دوستی دارم که تنها فرزندش را از دست داده است. ای کاش می توانستم با این عبارت های امید دهنده برای او هم چنین آرامشی را فراهم کنم که چندین ماه است گوشه ی عزلت گز یده .چه خوب می شد این را بداند که مهربانتر ین افراد خالق یکتاست. خداوند به مادرانی که عزیزشان را از دست داده اند صبری جمیل عنایت کند.
    برای شما وخانواده ی محترم سلامتی و توفیق روز افزون از خداوند منان مسئلت دارم.

  9. خیلی کم میشه پای مانیتور گریم بگیره ! امّا …

  10. salam…..kheyli khooob neveshteh bodi….khosham omad hesabi..ziba..vazin..ba ehsas……be man sar bezan lotfan.

  11. سلام! نوشته شما را حفظ کردم تا اگر دوستی ،فرزندی از دست داد این را برایش بنویسم یا بگویم
    امیدوارم البته نیازی پیدا نکنم به این نوشته محفوظ شده!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: