سه چشم پزشک

پرده اول

شاید سال 77 یا 78 بود که من مادرم را برای یک مشکل چشم پزشکی نزد یک متخصص بردم. کسی که باید برای دیدنش از چند فیلتر گذر می کردیم. میگفتند مریض جدید نمی پذیرد. ما به ناچار دست به دامن یکی ارز آشنایان و بستگان شدیم تا این دیدار انجام شد. تشخیص او عمل جراحی بود. برای عمل جراحی آب مروارید قرار گذاشت در یکی از بیمارستان ها این کار را انجام دهد. پیش از رفتن به بیمارستان با منشی او هماهنگ کردم. منشی به گفته خود دکتر مراخطاب قرارداد و گفت:علاوه بر هزینه بیمارستان و ویزیت آقای دکتر شما باید مبلغ پنجاه هزار تومان بدهید و ما در قبالش هم رسید نخواهیم داد. پرسیدم چرا؟ جواب داد بیمارستان برای این عمل ها پول خوبی به دکتر نمی دهد و …

چون در یک مخمصه افتاده بودم ناچار به دادن آن پول شدم. شاید مادرم و بستگانمان هم متوجه قضیه نشدند و خلاصه این عمل جراحی تمام شد.من هرگز سراغ آن چشم پزشک نرفتم و امیدوارم هرگز هم با او در ارتباط نباشم. تا جایی که من شنیدم و خبردار شدم این چشم پزشک بسیار هم متمول و مالدار است و هرگز هم به آن پول من و امثال من نیاز ندارد.

پرده دوم

زمستان 82 بود که ناگهان متوجه شدم یکی از چشمانم مشکلی پیدا کرده است. شبانه به بیمارستان لبافی نژاد تهران رفتم و آنجا بود که فهیمدم شبکیه چشم من دچار مشکل شده است. چند روزی به دنبال چند دکتر و متخصص بودم تا اینکه به توصیه یکی از دوستان و آشنایان برای انجام عمل جراحی سراغ یک متخصص رفتم. چشم پزشک مورد نظر پس از معاینات کافی در یک کلینیک خصوصی در همان جا دستور بستری شدن برای عمل جراحی را صادر کرد و من در کمتر از دو روز بستری و سپس عمل کردم. چیزی نزدیک به یک میلیون تومان هزینه این قضیه شد. بدنبال این عمل هر چند روز یکبار البته هر دفعه کمی با فاصله زیادتر برای معاینه باید به وی در کلینیک مراجعه می کردم. شاید یک یا دو دفعه اول از من حق ویزیت نگرفتند ولی برای جلسات سوم به بعد باید حق ویزیت را بطور کامل پرداخت می کردم. بعد از مدتی بر حسب اتفاق متوجه شدم این متخصص جوان در بیمارستان های دیگری هم فعالیت دارد. یکی از بیمارستان های مورد نظر جایی بود که اگر من در آنجا این عمل را انجام می دادم به مراتب هزینه کمتری پرداخت می کردم و یا شاید اصلا نزدیک به رایگان تمام می شد. این در حالی بود که چشم پزشک مورد نظر هیچ حرفی در این زمینه به من نزد و افراد آن کلینیک هم مستقیما چنین چیزی را نگفتند زیرا شاید پول قابل توجهی از نظر خودشان را از دست می دادند. این در حالی است که این متخصص مثل بسیاری دیگر در روز چند عمل در این زمینه انجام می دهند و درآمد خوبی هم دارند.جالب تر برایم این بود که مرا یکی از بستگان که با آن چشم پزشک نسبت داشت به او معرفی کرده بود.

پرده سوم

هنوز از آن عمل چشم من مدتی نگذشته بود که دوباره همان مشکل پدید آمد و من ناچار بودم دوباره عمل کنم. بنابر این دوباره سراغ همان متخصص رفتم. خبردار شدم که برای یک سفر به خارج از کشور رفته و تا مدتی هم برنمی گردد. چون من در وضعیت خاصی قرار داشتم باید خیلی سریع اقدام می کردم .این باربه جستجو برای یافتن متخصص دیگری پرداختم. بر حسب اتفاق و لطف خدا یکی از آشنایان تماس گرفت و وقتی از مشکل من اطلاع یافت متخصصی را در این زمینه معرفی کرد. همان روز به سراغش رفتم. این چشم پزشک عزیز و ارجمند پس از معاینه گفت :شما باید خیلی سریع عمل کنید. من در چند مرکز پزشکی کار می کنم. اگر بخواهید در کلینیک ها خصوصی عمل کنید همین الآن برایتان می نویسم تا فردا این کار انجام شود. البته در یک مرکز دولتی هم می توانم این کار را انجام دهم که هزینه چندانی برایتان نداشته باشد. ولی متاسفانه من تا یک هفته دیگر وقت عملم پر است .روزانه 5 یا 6 عمل و گاهی بیشتر انجام می دهم و به همین خاطر دیگر نه توان برایم می ماند و نه اینکه آن مرکز درمانی پذیرش می کند. چون شما دفعه قبل هم هزینه زیادی بابت این کار کردید من ترجیح می دهم شما هزینه کمتری این بار داشته باشید. اگر من شما را در مراکز خصوصی عمل کنم حدود 400 تا 500 هزار تومان دستمزد می گیرم اما…

بعد یک دفعه مثل اینکه نکته ای به یادش آمده باشد گفت:برو همین الآن این دارو و آمپول را از داروخانه روبرو بگیر و همراه یک سرنگ انسولین بیا تا یک کاری برایت بکنم. من هم سریع رفتم و چیزی را که دکتر خواسته بود تهیه کردم و به مطب برگشتم. دکتر آن آمپول را در چشمم تزریق کرد و گفت: حالا خیالم راحت شد. این دارو تا مدتی فشار چشمت را ثابت نگه می دارد و شما می توانی برای هفته بعد به همان مرکز دولتی مراجعه کنی و من به یاری خدا همانجا عمل می کنم . از حالا برو هماهنگ کن و هیچ نگران نباش.

من در روز موعود مراجعه کردم و آن چشم پزشک بزرگوار عمل را انجام داد و من پس از یک شب استراحت به منزل رفتم.او در حالی این عمل را انجام داد و به من پیشنهاد کرد که می توانست مانند چشم پزشک قبلی آنهم در وضعیتی که قرار داشتم در یک مرکز خصوصی اقدام کند.

الآن دو سال از آن ماجرا می گذرد. ارتباط من و او یعنی دکتر اردشیر پاپی همچنان تداوم دارد. مدتی در یک نشریه یک ستون چشم پزشکی را من برایش می نوشتم تا این که آن نشریه تعطیل شد. او فرصت نوشتن نداشت. من برایش مطالب را تهیه می کردم و فقط با هم چک می کردیم و بعد آن مطالب چاپ می شد. بارها در مطب این پزشک متخصص شاهد بودم که به منشی خود اشاره می کرد پول ویزیت این بیمار را نگیر.خیلی از افراد نیازمند را در همان بیمارستانی عمل کرد که من هم چشمم را جراحی کردم. بحث پول مطرح نیست بلکه انسانیت و وجدان آدمها ملاک است . همین کارهایش باعث شده تا امروز در تمام سفر های زیارتی به یادش باشم و به نیابتش نماز بخوانم و دعا کنم.

این سه نفر نمونه هایی از افراد همین جامعه هستند. راستی من و شما به کدامیک از اینان نزدیک تریم؟

Published in: on اوت 31, 2005 at 1:25 ب.ظ.  Comments (1)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2005/08/31/%d8%b3%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9/trackback/

RSS feed for comments on this post.

One Commentبیان دیدگاه

  1. واقعا همينطور است
    خود من چندين بار در روز با هر سه نوع اين آدمها مواجه مي شوم
    حالا واقعا مابه کدامیک از این ها نزدیک تریم؟

    باز هم به من سر بزنيد خوشحال مي شم

    http://www.kabootaran.blogfa.com


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: