نیم ساعت در حرم حضرت امام محمد تقی(ع) و سخاوت جوادالائمه(ع)

 

                                        

 

حوالی ظهر به بغداد رسیدیم.سرپرست کاروان در برنامه اش زیارت کاظمین را برای غروب پیش بینی کرده بود. بعد از کمی استراحت در هتل ، با ماشین به سمت کاظمین در مجاورت بغداد حرکت کردیم.گنبد های زیبا از دور نمایان شد.اشک در چشم ها حلقه زد.سرپرست کاروان ماشین را تا نزدیک ترین نقطه به حرم یعنی یک چهارراه مانده به مکان زیارتی هدایت کرد و بعد رو به ما گفت: اینجا حرم را زود می بندند،

شما باید تا یک ساعت دیگر اینجا کنار ماشین باشید.با هم بروید و باهم بیایید که کسی گم نشود.اگر دیر بیایید ماشین به هتل می رود و شما با مشکل روبرو می شوید.این را گفت و ما پیاده شدیم. همگی به سمت حرم حرکت کردیم .به طرف حرم گام برمیداشتم در حالی که باورم نمی شد من تا دقایقی دیگر به حرم امام موسی کاظم (ع) و امام جواد(ع) وارد میشوم.به حرم که رسیدیم با یکی از بچه ها (فرزندانم) را من باخود همراه کردم و دیگری را همسرم با خودش برد.بیرون از صحن و داخل حیاط مقابل ایوان ایستادم و نماز خواندم.بعد از نمازهای مغرب و عشا و چند نماز زیارت از طرف خودم و دوستان و آشنایان و بستگان به داخل حرم رفتم.خیلی از ایرانی ها بلند بلند دعا میخواندند و زیارت میکردند.ناله میزدند و گریه میکردند.خادم حرم پیش آمد و جمع را به آرامش دعوت کرد. من به فارسی به او گفتم :شما چه میدانی ما از کجا آمدیم .این اولین بار است که در عمرمان توفیق زیارت این امامان را پیدا کردیم. این آدمها در حال خودشان نیستند و هیچکدام حرف شما را متوجه نمیشوند.من با زبان فارسی حرف میزدم. انگار او هم حرف مرا متوجه نمیشد.من دعا میخواندم و زیارت میکردم و در ضمن حواسم به ساعت بود که به موقع به ماشین برسیم.یک ربع از ماشین تا حرم و یک ربع از حرم تا ماشین فاصله داشتیم. با این حساب ما فقط نیم ساعت در حرم بودیم.آخرین دقایق حضورم در حرم بود که دلم شکست. رو به حضرت جواد (ع) عرض کردم:ما هر وقت پیش پدر بزرگوارتان حضرت امام رضا (ع) میرویم کسی ما را محدود به زمان نمیکند.تا هرچه قدر که بخواهیم میتوانیم در حرمش بمانیم.اما مدیر کاروان ما گفته باید زود برگردیم.او هم چاره ای ندارد.اما ای کاش میتوانستیم باز هم بیاییم. طبق برنامه ریزی آقای آقابیک مدیر کاروانمان شاید فردا به سامرا برویم و دیگر وقتی برای زیارت مجدد نداریم. بعداز آن هم باید به نجف و ازآنجا به کربلا برویم. در همین حس و حال بودم که آرام آرام از حرم بیرون آمدیم. دلم میخواست ساعت به کندی بگذرد. خیلی آرام قدم برمیداشتم. بیرون آمدم در حالی که دلم را در حرم جا گذاشتم.به موقع به ماشین رسیدیم .همگی از اولین زیارت این سفر خرسند بودیم. چه کسی باورش می شد پدروپسر حضرت رضا(ع) را زیارت کرده باشد.هم خوشحال بودیم و هم ناراحت.خرسند از همین زیارت کوتاه و غمگین از محدودیت زمان زیارت.در مسیر برگشت به هتل در بغداد به مدیرکاروان ماجرای محدودیت زمان زیارت را گفتم. او به من گفت:یعنی شکایت ما را به حضرت کردی؟ گفتم: نه من از شما شکایت نکردم. شب در هتل ماندیم و صبح فردا با یک ماشین دیگر به سمت سامرا حرکت کردیم .سفرمان به سامرا هم ماجرایی داشت که بجایش خواهم نوشت.اما فردای آن روز به سامرا رفتیم و بعد از زیارت در حالی که به سمت بغداد برمیگشتیم ناگهان رییس کاروان به راننده گفت : ما هتل نمیرویم .ما را به کاظمین ببر.این بهترین حرفی بود که در آن لحظه میشنیدم. ما از بعدازظهر یعنی حوالی ساعت 4 به حرم رفتیم و تا زمان بستن درها درآنجا ماندیم و یک دل سیر زیارت کردیم.

جود و سخاوتت را بنازم یا جوادالائمه که درکمتر از 24 ساعت دوباره ما را به حضور پذیرفتی و دل جمع کاروان دوستدارانت را شاد کردی.

Published in: on اوت 14, 2005 at 8:08 ق.ظ.  Comments (4)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2005/08/14/%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%db%8c%d8%b9-%d9%88-%d8%b3%d8%ae/trackback/

RSS feed for comments on this post.

4 دیدگاهبیان دیدگاه

  1. یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما خوشا به حالتان

  2. با سلام از اینکه به وبلاگ ما تشریف آوردید خیلی ممنون و وبلاگ خیلی خوبی داشتید

  3. با سلام
    ممنون که از http://www.mehrbantarazbarg.blogfa.com/ دیدن کردید من هم از شما که اینقدر خالصانه دعا کرده اید می خواهم که ما را از دعای خیر فراموش نکنید.

  4. سلام . از لطف و بزرگواری شما شرمسار شدم . من با این سابقه کار و تجربه کم دقیقا شاگرد جنابعالی محسوب میشوم . اما از بدل توجه شما سپاسگزارم . التماس دعا


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: