نماز کامل در سفر زیر گنبد و بارگاه سیدالشهدا(ع)

                                                

 

غروب چهارشنبه بود.فردا صبح باید کربلا را به مقصد مرز خسروی ترک میکردیم.مدیر کاروانمان به همه اطلاع داد که وسایل را جمع کنیم تا صبح قبل از طلوع آفتاب ازکربلا بیرون برویم و پیش از بسته شدن مرز به خاک خودمان وارد شویم. دومین شب اقامتمان در کربلا بود. چند روز بیشتر تا محرم باقی نبود. همراه با خانواده ام یعنی همسر و فرزندانم علیرضا و امیر حسین به حرم امام حسین(ع) رفتم تا نماز مغرب و عشا را بخوانیم و از آن حضرت خداحافظی کنیم.هنوز 10 دقیقه ای تا اذان مانده بود.بچه ها ÷یش مادرشان داخل حیاط حرم ماندند و من به داخل رفتم.درحین ورود از دلم گذشت و به حضرت عرض کردم: یا امام حسین(ع) ،عنایتی کنید و جایی به من بدهید تا در داخل حرم شما نمازهای مغرب و عشا را بخوانم.چون حرم شلوغ بود،اصلا تصور نمی کردم که بتوانم جایی پیدا کنم. از در پیش رو وارد شدم و از پایین پاگذشتم و به پشت سر رسیدم. هیچ جایی برای نشستن نبود. همینطور که از لابلای جمعیت نشسته در صف ها میگذشتم به بالا سر حضرت رسیدم. یک فرد خوش سیما و نورانی جلو نشسته بود .معلوم بود که نماز به امامت ایشان برگزار می شود.پشت سر ایشان هم صف کامل بود. هیچ جای خالی دیده نمی شد.دوباره همه آن فضا و محوطه را با چشم مرور کردم اما دریغ از یک جا.ناگهان احساس کردم در صف اول و درست پشت سر امام جماعت به اندازه نصف نفر جا هست.کودکی در همان حوالی نشسته بود. به همان نقطه رفتم و به آقایی که همان جا نشسته بود گفتم من میتوانم اینجا بنشینم؟ فهمیدم جای پسر کوچکش بود. اما با این وجود کمی فشرده تر نشست و جایی برای من باز کرد تا بتوانم بنشینم. باورم نمی شد که من در صف اول درست بالای سر حضرت(البته تا جایی که نماز مشکل نداشت و جلوتر از سر آن حضرت نبود)نشسته باشم.هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که امام جماعت با شنیدن صدای اذان از بلندگوها رویش را به سمت من کرد و گفت:پسر جان بلند شو و اذان بگو. ناخودآگاه از جا بلند شدم و اذان گفتم. بعد نماز مغرب را خواندیم. نماز مغرب که تمام شد نگران شدم. به یاد نمازهای حرم امام رضا(ع) افتادم.هر وقت نماز مغرب تمام می شد مکبر یادآوری میکرد افرادی که نماز آنان شکسته است در صف اول ننشینند. با خودم گفتم اگر قرارباشد از اینجا بلند بشوم که دیگر جایی ÷یدا نمیکنم و باید بیرون بروم.فراموش کرده بودم که در چهار نقطه و مکان انسان میتواند نمازش را کامل بخواند و یکی از این مکانها زیر گنبد امام حسین(ع) است.به کناردستی ام گفتم :من مسافرم و نمازم شکسته است.اگر بلند بشوم دیگر کجا میتوانم بنشینم. ناگهان او به من گفت:مگر نمیدانی که زیر گنبد این آقا نماز کامل است؟ همین جا بنشین. انگار با شنیدن این حرف آرامش پیدا کردم. نماز عشا که تمام شد پیش امام جماعت رفتم.چهره بسیار نورانی داشت. به او گفتم: دوست دارم از این حرم یک یادگاری داشته باشم. چیزی به من بگو. در پاسخم گفت: تا میتوانی بیا حرم و در جوار امام باش و از این فرصت بیشترین استفاده را ببر. گفتم:من فردا قبل از نماز صبح باید به طرف ایران حرکت کنم. دیگر وقتی برایم نمانده. ما از دیروز ظهر اینجا هستیم. به من چیزی بگو که یادگاری و سوغات از این حرم ببرم. بعد نگاهی به ضریح آقا امام حسین(ع) کرد وخطاب به من گفت: این دعا را بخاطر بسپار و همیشه بخوان. «الهم جعل عواقب امورنا خیرا به حق الحسین (ع) یعنی خدایا عاقبت مرا ختم به خیر بگردان.همانجا این دعا را زمزمه کردم و به سمت بیرون حرم راه افتادم. در حالی که از حرم بیرون می آمدم و اشک در چشمانم و بغض در گلویم بود خطاب به حضرت عرض کردم: یا امام حسین(ع) ما لیاقت نداشتیم در ماه محرم اینجا باشیم. الآن چند روز بیشتر تا محرم نمانده است . کربلا در حال سیاهپوش شدن است که ما باید برویم. شب های جمعه شب زیارتی شماست. باز هم این قدر لیاقت نداریم فردا اینجا باشیم. فردا قبل از نماز صبح باید کربلا را ترک کنیم. اما باز هم از شما ممنونم که به ما اجازه دادید همین مدت کوتاه در جوارشما و برادر باوفایتان حضرت ابوالفضل العباس(ع) و سایر شهدای کربلا باشیم.

بعد از آقا خداحافظی کردم و به حرم حضرت عباس(ع) رفتیم.از آن حضرت هم خداحافظی کردم و به هتل برگشتیم. بعد از صرف غذا جمشید رمضانی که مثل من با خانواده و دو فرزندش آمده بود جلو آمد و گفت: میایی امشب بریم بین الحرمین سینه زنی؟ گفتم: از کجا میدونی امشب در آنجا چه خبر است؟ گفت :شنیدم امشب ایرانی ها و برخی هیات های عزاداری در بین الحرمین سینه زنی دارند. دوباره دست زن و بچه را گرفتیم و راه افتادیم. خدا قسمت کند هرکسی دوست دارد برای یک بار هم شده در بین الحرمین با آقا و مولایش عشق بازی کند.ما هم رفتیم و یک سینه زنی جانانه داشتیم. بین الحرمین جایی است که بین دو حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) قرار دارد.در لحظات سینه زنی یاد بچه های هیئت حسن بن علی(ع) افتادم. هیئتی که سالهاست توفیق نوکری در اون را دارم.بارها از مداحان شنیده بودم که خدا قسمتتان کند در بین الحرمین سینه بزنید و حالا این توفیق نصیب ما شده بود. بعداز یک سینه زنی دلچسب و یک زیارت مجدد به هتل برگشتیم. دیدم مدیر کاروان مشغول صحبت با جمع کاروان است. با شنیدن این جمله که اگر همین امشب بارها و وسایلتان را جلوی خروجی هتل جمع کنید و فردا معطل جابجایی بار نشویم میتوانید فردا نماز صبح را در کربلا بخوانید وپس از آن حرکت کنیم ،انگار بال درآوردم. ازخوشحالی نمیدانستم چکار بکنم. من که دیگر تصور نمیکردم به حرم امام حسین(ع) بروم حالا میتوانستم نماز صبح را هم در کربلا باشم. از خوشحالی دوباره زدیم بیرون و از نزدیک چشم به گنبد نورانی سیدالشهدا (ع) دوختیم. نمیدانم چطور شد که به دل مدیر کاروان افتاد که برنامه را کمی جابجا کند. 

صبح فردا برای نماز صبح به حرم حضرت عباس(ع) رفتیم. آنجا بود که در آخرین ساعات این سفر رو به باب الحوایج  عرض کردم: یا عباس(ع) مدیر کاروان ما در تمام طول این سفر به دل اهل کاروان راه آمد. ما سه خانواده بودیم که 6 بچه همراهمان بود.او در این سفر لحظه ای به ما سخت نگرفت و مطابق دل تک تک کودکان راه آمد. پس شما هم دردنیا و آخرت به دلش راه بیا و او را راضی و خشنود کن همانطور که در پایان این سفر همه اهل این کاروان از او راضی و خشنود هستند.

راستی که عجب سفری است کربلا. خدا دوباره قسمت کند.ان شا الله

 

Advertisements
Published in: on اوت 14, 2005 at 3:07 ب.ظ.  Comments (1)  

The URI to TrackBack this entry is: https://safarezendegi.wordpress.com/2005/08/14/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%af%d9%86%d8%a8%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%84/trackback/

RSS feed for comments on this post.

One Commentبیان دیدگاه

  1. سلام
    وبتون رو خوندم خیلی التماس دعا واقعا به شما حسادت کردم . خوشبحالتون.
    اما در مورد سئوال
    شما در اینترنت از هرجا بخواین عکس مورد علاقتون را انتخاب می کنید و در قسمت
    propteies اون کد را کپی کرده و در قسمت کد آن پست می کنید .
    و در قسمت محل درج هر جا که بخواهید انتخاب می کنید.
    اگر عکس را در کامپیوتر خود داشته باشید در سایت tinypic.com اول آن را وارد اینترنت کرده و سپس از آنجا مراحل را انجام دهید.
    اگر مشکلی وجود داشت خیلی خوشحال می شوم که در خدمتان باشم.
    بازهم به من سربزنید.
    و بازهم التماس دعا


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: