راننده اتوبوس خط خراسان – انقلاب، این کرایه را با خدا معامله کرد

یکی دو صندلی عقب تر ازمن نشسته بود.چند بار تلفن همراهش زنگ زد و او به طرف مقابلش یادآور شد که فردا باید برای عمل جراحی پیش فلان دکتر برود و بستری شود. هنوز در خیابان طالقانی بودیم که از من پرسید: چطوری می توانم به خیابان پیروزی بروم؟
نشانی جایی را که می خواست برود پرسیدم و بعد راهنمایی اش کردم در کدام ایستگاه پیاده شده و با کدام خط به محل مورد نظر برود. یکی دو بار تا رسیدن به ایستگاه مورد نظر دوباره سوال کرد و من هم گفتم نگران نباش. به محض رسیدن به آن ایستگاه به شما اطلاع می دهم.
به ایستگاه که رسید، تشکر کرد و به همراه خانواده اش از درب وسط اتوبوس پیاده شد. همانجا داخل ایستگاه ایستاد. لهجه اش نشان می داد که شهرستانی است و با تهران و اتوبوس های ریالی چندان آشنایی ندارد.تصور می کرد اتوبوس رایگان است.بنابر این با خیال راحت کنار ایستگاه بهنام خیابان مجاهدین اسلام ایستاد. احساس کردم راننده اتوبوس او را به همراه خانواده اش در آیینه دید، اما عکس العملی نشان نداد.می توانست روی رکاب ایستاده و فریاد بزند:» آقا، مجانی که نیست، بیا کرایه را بده» اما چشمش را به روی این کرایه بست و …
راننده اتوبوس خط خراسان – انقلاب، این کرایه را با خدا معامله کرد. من که تقریبا» مسافر ثابت این خط هستم، بارها چنین برخوردی را از رانندگان این مسیر دیده ام. خدا به همه ی نیکان و خیراندیشان، برکت عطا فرماید.

Published in: on ژانویه 19, 2011 at 1:54 ب.ظ.  (7) دیدگاه  

سرمهماندارمهمانان علی بن ابیطالب(ع) تا کوی دوست پرواز کرد

همه جا نوشته اند سرمهماندار پرواز بود.همکارانش او را با این عنوان و مسوولیت می شناختند. روزنامه ها را که ورق بزنی عکسش هست.در لابلای صفحات اینترنت و شبکه های خبری، با لباس کادر پرواز، مستقیم به تو نگاه می کند.یاد ندارم هرگز در هیچ پروازی او را با این لباس و مسوولیت دیده باشم.بارها سفر رفتم، اما او کنارم نبود.صدها پرواز داشت که من همراهش نبودم. یعنی روی آسمان با هم همسفر نبودیم.

اما، فقط یک بار.

بایگانی ذهنم را که مرور می کنم، یادم می آید فقط یک بار با او همسفر بودم؛ آن هم روی زمین خدا.

سفری که تا امروز برایم تکرار نشده و خاطره اش در ذهنم جاودانه است و جاودانه می ماند.

در آن سفر او روی کاغذ مدیر بود و من تنها یک عضو کوچک از کاروان.

عمر سفر کوتاه  بود لیکن عطر یادش همچنان ماندگار است، ماندگار.

آنجا هم او یک مهماندار بود؛.یک سرمهماندار مهربان، آرام، صمیمی و دلسوز برای تمامی مهمانانش.

در تمام طول راه، از لحظه حرکت تا آخرین دقیقه های بازگشت، هر چه در تجربه داشت، همه را در طبق اخلاص نهاد تا ذره ای بر مهمانان علی بن ابیطالب(ع) و اولادش در آن بلاد سخت نگذرد. اهل سر و صدا و شلوغی نبود.تا جایی که میسر بود به دل اهل کاروان راه آمد. همه ی سعی و تلاشش بر این بود تا سختی های مسیر، چنان هموار باشد که مهمانان سید و سالار شهیدان در اوج راحتی و آرامش با مولای خویش عارفانه  سخن بگویند و عاشقانه سر بر آستان پر مهرش نهند.

شب میلاد امام همام ، امیر مومنان حضرت علی(ع) ترتیبی داد تا عاشقانش بتوانند از مجاورت حرم و ضریح پاکش تا بامدادان لذت ببرند و از آن لحظات ره توشه دنیا و قبر و قیامت اندوخته نمایند. در کربلا هم تا توانست همراهی کرد.در تمام طول سفرهرگز تندی نکرد.یاد ندارم عتاب در کلامش بوده باشد. لحظه ای که زائران ابا عبدالله الحسین(ع) را به مستقبلین تحویل می داد، بابت کاستی هایی که نداشت از یکایک خانواده ها پوزش طلبید.

… و حالا من مانده ام و خاطره شیرین سفر به عتبات عالیات در 13 رجب سال 1386.

دوستانش، همکارانش و بسیاری دیگر که او را می شناختند و می شناسند، وی را به عنوان سرمهماندار پرواز بوئینگ 727 تهران- ارومیه بدرقه کردند.شاید کسی ننوشت که مهدی غفوری ….

… و اما من دوست دارم بنویسم، مهدی غفوری سرمهماندارمهمانان علی بن ابیطالب(ع) و خادم زائران سید الشهدا(ع) و اباالفضل العباس (ع) بود.امروز کاری از دست بالاترین مقامات هما، ایران ایر، ماهان، کیش ایر و دهها شرکت هواپیمایی دیگر برای او و امثال او بر نمی آید. اما…

… اما ،علی (ع) جان! تا توانست مهمانانتان را در حد توان پذیرایی کرد.اینک او را بر خوان کرم و بزرگواری تان چنان بپذیرید که تمام خادمان اهل بیت علیه السلام همچون همیشه تاریخ به نوکری شما در برابر تمام آقایی های ظاهری دنیاگرایان فخر بفروشند و بر این خادمی افتخار کنند.

روحش شاد و روانش تا ابدیت مهمان علی(ع) و آل علی (ع) باد.

Published in: on ژانویه 12, 2011 at 2:27 ب.ظ.  (10) دیدگاه  

امید دارم «چهل چشمه آسمانی» را خدا بپذیرد

مثل همیشه لطف خدا شامل حالم شد و این بار توفیق یافتم بعد از قریب دو سال تلاش و پیگیری، اثر دیگری را روانه بازار کتاب کنم. اثری متفاوت که تا امروز شبیه آن را در بازار کتاب ندیده ام.فکر اولیه این کار در یکی از نمایشگاه های بین المللی قرآن به ذهنم رسید.بیش از سه دهه است که برای مطبوعات و مسابقات مختلف فرهنگی، هنری، ادبی، علمی، آموزشی و مذهبی؛ جدول های مختلف طراحی می کنم.
این بار، نماز بهترین انگیزه بود تا بتوانم در قالب جدول، کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان علاقمند به آیات کلام وحی را با ترجمه آیاتی از قرآن در ارتباط با نماز و عبادت آشنا کنم.
نامش را» چهل چشمه آسمانی» گذاشتم.در این کتاب ترجمه 40 آیه از قرآن در ارتباط با نماز و عبادت پروردگار به عنوان رمز جدول پیش روی مخاطبان است. پرسش ها به طور کامل از درون قرآن بوده و یا برگرفته از اطلاعات قرآنی است.هیچ سوال خارج از قرآن در این اثر نیست. در کنار هر جدول یک سخن و حدیث از بزرگان دین مبین اسلام در ارتباط با نماز هم وجود دارد. رمز هر جدول ترجمه یکی از آیات قرآن است که برای این اثر از ترجمه چهاراستاد و مترجم برجسته قرآن کریم یعنی مرحوم مهدی الهی قمشه ای، آیت الله مکارم شیرازی،محمد مهدی فولادوند و بهاالدین خرمشاهی بهره برده ام.پاسخ تمامی سوالات به تفکیک هر جدول و ترجمه آیه مورد نظر را هم در آخر کتاب آورده ام تا مخاطبان به همه ی اطلاعات دسترسی داشته باشند.
معلمان و دبیران به ویژه آنان که در حوزه آموزش قرآن و علوم قرآنی فعالیت دارند از نظر من مخاطبان اصلی کتاب » چهل چشمه آسمانی» قلمداد می شوند. اما تمامی نوجوانان و اعضای هر خانواده می توانند از این اثر برای افزایش اطلاعات قرآنی خود بهره مند شوند.با یک محاسبه سرانگشتی به این نتیجه رسده ام که برای پاسخگویی به سوالات این کتاب و حل تمامی جدول ها، هر مخاطب توفیق می یابد صدها مرتبه کتاب خدا را بگشاید و ضمن دسترسی به پاسخ سوال مورد نظر، نکته تازه ای نیز فرا بگیرد.
برای چاپ این اثر با دهها ناشر صحبت کردم. اما هر کدام به بهانه ای از چاپ آن سر باز زدند. بعد از مدتها، بالاخره کتاب را به ستاد اقامه نماز دادم تا نظرشان را جویا شده و کار را دنبال کنم. به لطف خدا این کار توسط کارشناسان آن ستاد تایید شد و در نهایت به لطف دوستانی همچون آقایان منصور سرگزی و حسین علی جعفری، این اثر در انتشارات همان ستاد منتشر شد.
من در آغاز این اثر، کتابم را این گونه به والدینم اهدا کردم.
تقدیم به:
روح پاک و ملکوتی پدر و مادرم
به پاس آنکه
•    عاشقانه در تمام عمر سر بر سجده بندگی نهادند.
•    عارفانه پروردگار مهربان را عبادت کردند.
•    صادقانه محبوب ترین اعمال در پیشگاه حضرت حق را تعلیم دادند
•    و خالصانه فرزندشان» شهید محمد حسن» را در راه نماز، تقدیم خدا کردند.
امیدوارم که خداوند مهربان و غفور، «چهل چشمه آسمانی «را از من و همه دوستانی که یار و یاورم بودند بپذیرد. ان شا الله.

Published in: on ژانویه 9, 2011 at 11:23 ق.ظ.  (10) دیدگاه  

همچنان نیازمند دعای مادربزرگ هستیم،تا قیامت

علیرضا،محمدحسین،محمدحسن،حورا،محمدمهدی،رضا،مریم و … درهمه آزمون ها و امتحانات زندگی از مدرسه تا پایان دانشگاه، همیشه دعای مادربزرگ را همراه خود داشتیم.همیشه لبخند بر لب داشت و دلش می خواست فرزندان و ما نوه هایش شاد و خشنود باشیم. ما زندگی تا امروز مادربزرگمان را مرهون و مدیون ایثار، گذشت و فداکاری، خاله مینو هستیم.او همه هستی اش را فدا کرد تا کل خانواده از سایه پر مهر مادربزرگ تا روز 10/10/1389 بهره مند باشد.اما سر انجام….
… وقتی پیکر نازنینش را در آغوش گرفتم و جسم پاکش را در خانه آخرت به فرشتگان خدا می سپردم، آهسته و آرام در گوش مادربزرگم زمزمه کردم: محبت های تو غیر قابل جبران است.همه تلاش ما تا این ثانیه در برابر مهر مادری تو هیچ است، هیچ. اما قدرت تمام فرزندان و نوه ها و دوستان و بستگان فقط تا اینجاست. ولی یقین دارم نوه شهیدت محمد حسن تو را تنها نخواهد گذاشت. اطمینان دارم برادرم محمد حسن تو را از من تحویل می گیرد. حسن در پیشگاه خدا اعتباری بس والا دارد. سالها محمد حسن در خانه پر مهرت مهمان بود. اینک تو مهمانش هستی.یقین بدان که او به خوبی از شما استقبال و پذیرایی خواهد کرد. همانطور که از مادرش، پدرش، پدر بزرگش و بقیه استقبال کرد.نگران نباش. یقین راسخ دارم که محمد حسن میزبان خوبی هست و خواهد بود. سلام ما را به همه آنها برسان.
راستی مامان بزرگ. ما بچه ها هنوز و در هر شرایطی همچنان نیازمند دعای شما هستیم و خواهیم بود.باز هم در تمامی آزمون های سخت زندگی از تو طلب دعا داریم.یادمان باش و همواره دعایمان کن.
از طرف همه نوه هایت. محمدحسین

Published in: on ژانویه 8, 2011 at 10:05 ق.ظ.  (9) دیدگاه  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.