نام همايون صنعتي زاده به عنوان بنيانگذار واولين مدير عامل شركت سهامي افست در تاريخ كشورمان جاودانه شده است.آن روزها كه قرار بود بخشي از تاريخ شركت افست را تدوين كنم، مصاحبه با مديران عامل اين موسسه معظم قسمتي از برنامه ام بود.براي ملاقات با او همراه با يك تيم 10 نفري راهي كرمان شديم و در خانه ي اين مرد بزرگ عرصه فرهنگ و صنعت به گپ و گفت پرداختيم.بخش قابل توجهي از اين گفت و گو به تاريخ شركت افست برمي گشت.اما در لابلاي اين صحبت ها، او به نكته هايي اشاره كرد كه فراتر ازبرنامه هاي يك شركت بود. از نگاه من در كلام اين مرد دستاوردهايي نهفته بود كه امروز هم مي تواند چراغ راه بسياري از مديران موفق كشور باشد.بخشي از اين پرسش و پاسخ را تقديم شما مي كنم.
+ خيلی ها می خواهند کاری انجام بدهند؛ امّا فقط يکی میتواند افست باشد. دليل چيست؟
++ نيّت مهم است. اگر نيّت شما خير و صادقانه باشد، کار هم درست میشود. وقتی افست راه افتاد، به من ايراد میگرفتند که اگر افست خوب است، چرا خودتان هيچ سهمی برنمیداريد؟ من با اين نظر که مدير يک دستگاه اقتصادی خودش در آن مجموعه شريک باشد، مخالف هستم. در حالی که خيلیها میگويند بايد مدير را از کادر داخلی انتخاب کنند. اين روش به نظر من غلط است. هر دستگاه اقتصادی دو نوع منفعت دارد: يک منفعت فوری و يك منفعت درازمدت. اگر من در افست شريک بودم، دنبال منافع فوری خودم میرفتم و هيچوقت به فکر خرج کردن برای آموزش نبودم.
+ شما در اين کار، از چه چيز يا چه جايي الگو گرفته بوديد؟
++ من از هيچ جا الگو نگرفتم. فقط اين را میدانستم که بايد به کارگر رسيد، دستگاه های اداری را کوچک کرد و دوتا دفتر هم نداشت.
+ آن زمان که شما صنعت چاپ را وارد ايران کرديد، خودش نوعي فنآوري بود. چرا آن زمان مثل امروز مشکل فنآوري نداشتيد؟
++ هرکاری که انجام میدهيد، مشکلی را حل میکند و يک مشکل جديد بهوجود میآورد. وقتی کاری انجام میدهيد، ممکن است اشتباه هم داشته باشيد. اگر میخواهيد غلط ننويسيد، اصلاٌ نبايد ديکته بنويسيد. اگر ديکته بنويسيد، ممکن است اشتباه هم داشته باشيد. لازم نيست آدم کارهای عجيب و غريبي انجام دهد تا وجودش به درد بخورد. يادم هست يک بار کتابچهای از ادارهي اوقاف کرمان آورده بودند که خيلی مندرس بود. قرار بود اين کتاب را بازسازی کنند و طرف حاضر نبود کار را انجام دهد و میگفت خيلی وقتگير است. من آنجا بودم و گفتم مشتری را رد نکنيد. من خودم اين کار را درست میکنم. خلاصه شروع کردم و کار را انجام دادم و به اندازهي چند برابر در افست، از اطلاعات آن کتاب نکته ياد گرفتم. من هيچوقت و به هيچ عنوان حقوق نگرفتم. امّا چيزهای زيادی از آن مجموعه آموختم.
خبر را که تا آخر خواند مرا صدا زد و گفت: به نظر تو باید با این همکارانم چکار کنم؟
در يكي از نامه هاي شاگردانش خواندم كه نوشته بود:” اميدوارم هيچ وقت بازنشسته نشويد.”
گفتم: شما كه مهندسي را بر معلمي ترجيح مي داديد، حالا بعد از بيست و چند سال تدريس، به اين حرفه چگونه مي نگريد؟
از مسجد اعظم قلهک که بیرون آمدم، پیاده به طرف چهارراه پاسداران حرکت کردم.هنوز راه زیادی نرفته بودم که با صدای بوق بنز 220 آبی رنگ، برای لحظه ای ایستادم.مثل همیشه لبخندی زد و گفت: بفرمایید بالا، بالاخره تا یک جایی با هم می رویم.
کارگاه سنجش معلومات قرآنی، یکی از پر مخاطب ترین قسمت های هفدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم بود.کودکان و نوجوانان بسیاری با شور و هیجان در این قسمت حاضر می شدند و به معماهای قرآنی جواب می دادند. خیلی وقت ها خانواده بچه ها هم کنار غرفه می ایستادند و ضمن توجه به این رقابت، خودشان هم مشارکت می کردند. یکی از شبها که سرگرم اجرای برنامه بودم، پدر یکی از نوجوانان بازدیدکننده، مرا خطاب قرار داد و پرسید: این معماهایی که شما از بچه ها می پرسید به چه درد آنها می خورد؟ چه اهمیتی دارد که بچه من بداند قرآن چند سوره دارد و یا بزرگترین سوره قرآن کدام است؟
گفت: کتاب ” دا ” به چاپ هفتادم رسید، اما انگار انتشارات سوره مهر هنوز بی پول و ندار است.
خیلی بی تفاوت از کنار پوستر مسابقه عکس “سفره افطار” سایت مرکز آفرینش های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری گذشتم.پوستر، بسیار بسیار ابتدایی بود.هیچ نوع اطلاعاتی در خصوص چگونگی برگزاری مسابقه، شرایط شرکت کنندگان، اندازه و تعداد آثارو سایر مشخصات یک مسابقه عکس ارائه نکرده بود.تنها به یک نشانی اینترنتی و مهلت ارسال آثار بسنده کرده بود.
پرسید: بخش نوجوانان نمایشگاه قرآن امسال کجاست؟



